در روز های سوم و چهارم، عیسی مسیح درباره ی آینده و بازگشت دوباره اش حرف می زند

درخت انجیر با ستاره ها چه نقاط مشترکی دارد؟ هر دوی اینها نشانه هایی از وقایع بزرگ هستند و اخطاری برای کسانی هستند که هنوز آماده نیستند. سوره ی التین چنین می گوید:

“سوگند به انجير و زيتون.”    

سوره ی التین، آیه ی 1

همچنین در ادامه، راجع به آینده اینطور می گوید:

“[كه] براستى انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم. سپس او را به پست‏ ترين [مراتب] پستى بازگردانيديم.”  

سوره ی التین، آیه ی 4 و 5

سوره ی المرسلات، سوره ی التکویر و سوره ی الانفطار بارها در مورد نابودی ستارگان نوشته اند؛ آنها اشاره کرده اند که خاموش شدن ستارگان علامت بزرگی است:

“پس وقتى كه ستارگان محو شوند و آنگاه كه آسمان بشكافد و آنگاه كه كوه ‏ها از جا كنده شوند.”

سوره ی المرسلات، آیات 8 تا 10

“آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد و آنگه كه ستارگان همى‏ تيره شوند و آنگاه كه كوهها به رفتار آيند.”

سوره ی التکویر،  آیات 1 تا 3

“آنگاه كه آسمان زهم بشكافد و آنگاه كه اختران پراكنده شوند و آنگاه كه درياها از جا بركنده گردند.”

سوره ی الانفطار، آیات 1 تا 3

این آیات دقیقا به چه معناست؟  عیسی مسیح در طول هفته ی آخر زندگی اش، جواب این سوال را به ما توضیح می دهد. بیایید ابتدا به این موضوع نگاه کنیم.

طبق گفته های دانیال و زکریای نبی،  پس از ورود به اورشلیم، در روز یکشنبه برابر با نهم نیسان، عیسی مسیح در روز دوشنبه، برابر با دهم  نیسان به معبد می آید تا مطابق دستورات موسی در تورات  به عنوان بره ی خدا انتخاب شود. رهبران و روحانیون یهودی، عیسی مسیح را نپذیرفتند. در اصل، هنگامی که عیسی شروع به تمیز کردن معبد کرد، آنها تصمیم به کشتن او گرفتند. کتاب مقدس درباره ی کارهای بعدی عیسی مسیح، می نویسد:

لعنت کردن درخت انجیر

“آنگاه آنان را ترک كرد و از شهر خارج شد و به بیت‌عنیا رفت و شب را در آنجا گذرانید. صبح روز بعد، وقتی عیسی به شهر برگشت گرسنه شد و در كنار جاده درخت انجیری دیده به طرف آن رفت امّا جز برگ چیزی در آن نیافت پس آن درخت را خطاب كرده فرمود: «تو دیگر هرگز ثمر نخواهی آورد» و آن درخت در همان لحظه خشک شد.”     

انجیل متی، 19-17: 21

بسیاری از مردم این موضوع را درک نمی کنند و می پرسند:”چرا عیسی درخت را با سخنان خود نفرین کرد؟” انجیل جواب این سوال را به صورت واضح به ما نمی دهد، اما اگر نگاهی به نوشته های پیامبران عهد عتیق بیاندازیم، جواب این سوال را به روشنی خواهیم یافت. این پیامبران که درباره ی روز داوری نبوت های زیادی کرده اند، در نوشته های خود مثال های زیادی از درخت انجیر خشک شده زده اند. بیایید به این نوشته ها نگاهی بیاندازیم:

“تاکهای انگور از بین رفته و درختان انجیر،انار، خرما، سیب و تمام درختان دیگر خشک شده‌اند.خوشی و سُرور برای مردم نمانده است.”                

یوئیل 1:12

“با باد سموم و آفت، محصول باغها و تاکستانهای شما را از بین بردم. درختان انجیر و زیتون شما خوراک ملخ شدند، بازهم شما به سوی من بازگشت نکردید.”                 

عاموس 4:9

“هرچند که غلّه‌ای در انبارها باقی نمانده و هنوز تاکها و درختان انجیر، انار و زیتون، میوه نیاورده‌اند، امّا از همین روز شما را برکت می‌دهم.”        

حجی  2:19

“خورشید و ماه و ستارگان به گرد و خاک مُبدّل خواهند شد. مثل طوماری که بپیچند، آسمان هم همان‌طور ناپدید خواهد شد و ستارگان مانند برگهای یک تاک یا درخت انجیر بر زمین خواهند ریخت.”      

اشعیاء  34:4

“«می‌خواستم مثل کسیکه محصول خود را جمع می‌کند، قوم خود را جمع کنم؛ امّا آنها مثل تاک بی‌انگور، و مثل درخت انجیر بی‌میوه هستند. حتّی برگهای آنها هم پژمرده شده‌اند. پس من اجازه دادم تا بیگانگان آن زمین را تصرّف کنند.»”   

ارمیا  8:13

هوشع نبی نیز از واژه ی درخت انجیر در نوشته هایش استفاده کرده است. درخت انجیر در نوشته های او به بنی اسرائیل اشاره دارد:

“خداوند می‌فرماید: «وقتی اسرائیل را یافتم برای من مانند انگور در بیابان و یافتن نیاکانشان مانند نوبر انجیر، برایم لذّتبخش بود، امّا وقتی به شهر فغور رفتند، خود را وقف بت بعل کردند و بزودی مثل خدایانی که عاشق آنها بودند مکروه و ناپاک شدند. شکوه افرایم مانند پرنده‌ای پرواز می‌کند. زنهای ایشان دیگر حامله نمی‌شوند و جنینی در رحم بسته نمی‌شود و بچّه‌ای به دنیا نخواهد آمد. اگر هم فرزندانشان بزرگ شوند، من همه را از آنها می‌گیرم و یک نفر را هم زنده نمی‌گذارم. وای به حال آنها وقتی‌ که من آنها را ترک کنم!»…

 بنی‌اسرائیل چون گیاهی است که ریشه‌اش خشکیده و میوه‌ای نمی‌دهد. ایشان فرزندی نخواهند داشت، امّا اگر فرزندی هم داشتند که برایشان عزیز باشد، او را خواهم کُشت.» خدای من آنها را ترک خواهد کرد. آنها در بین اقوام دیگر سرگردان و آواره خواهند شد، زیرا به کلام خدا گوش ندادند.”       

هوشع  17-16 ، 12-10: 9

این لعنت ها زمانی به وقوع پیوست که شهر اورشلیم در سال 586 قبل از میلاد ویران شد (برای مطالعه ی تاریخ یهودیان اینجا را کلیک کنید). نفرین درخت انجیر توسط عیسی مسیح، در واقع سمبل ویرانی دوباره ی شهر اورشلیم و تبعید دوباره ی یهودیان است.

عیسی مسیح  پس از لعنت کردن درخت انجیر، برای تدریس و تعلیم دادن به مردم به معبد برمی گردد و در آنجا با روحانیون صحبت می کند. او هشدار های زیادی در مورد روز داوری داد؛ همه ی آنها را در انجیل می توانیم پیدا کنیم. شما می توانید همه ی آنها را در اینجا بخوانید.

عیسی مسیح از علائمی سخن می گوید که به زمان بازگشت دوباره ی او اشاره می کنند

بعد از آن عیسی مسیح تخریب معبد یهودیان در اورشلیم را پیش بینی کرد. در آن زمان، این معبد با شکوه ترین بنا در کل امپراتوری روم بود. با این حال، کتاب مقدس می گوید که عیسی مسیح درباره ی ویران شدن آن نبوت کرده بود. سپس او درباره ی بازگشت دوباره اش به دنیا و علائم آن روزها حرف می زند:

“درحالیکه عیسی از معبد بزرگ خارج می‌شد، شاگردانش توجّه او را به بناهای معبد بزرگ جلب نمودند.عیسی به آنها گفت: «آیا این بناها را نمی‌بینید؟ یقین بدانید كه هیچ سنگی از آن بر سنگ دیگر باقی نخواهد ماند، بلكه همه فرو خواهند ریخت.» وقتی عیسی در روی كوه زیتون نشسته بود، شاگردانش نزد او آمدند و به طور محرمانه به او گفتند: «به ما بگو، چه زمانی این امور واقع خواهد شد؟ و نشانهٔ آمدن تو و رسیدن آخر زمان چه خواهد بود؟»”         

انجیل متی  3-1: 24

عیسی مسیح سخنان خود را با پیش بینی در مورد تخریب معبد یهودیان آغاز می کند. اگر به تاریخ رجوع کنیم، می بینیم که، این حادثه در سال 70 بعد از میلاد مسیح رخ داده است.[i] او بعد از تمام کردن سخنانش، معبد را ترک می کند و به کوه زیتون می رود. طبق عادات یهودیان، روز نو از زمان غروب آفتاب شروع می شود؛ به خاطر همین هم، چهارمین روز از هفته ی آخر زندگی عیسی، یعنی 12 نیسان، دیگر شروع شده بود. در آن روز او به سؤالات شاگردان خود در مورد بازگشت دوباره اش، پاسخ داد و به آنها راجع به روز محاکمه و داوری تعلیم داد.

“عیسی جواب داد: «مواظب باشید که کسی شما را گمراه نسازد. زیرا بسیاری به نام من خواهند آمد و خواهند گفت: “من مسیح هستم.” و بسیاری را گمراه خواهند كرد. زمانی می‌آید كه شما صدای جنگها را از نزدیک و اخبار مربوط به جنگ در جاهای دور را خواهید شنید. هراسان نشوید، چنین وقایعی باید رخ دهد، امّا پایان كار هنوز نرسیده است. زیرا ملّتی با ملّت دیگر و دولتی با دولت دیگر جنگ خواهد كرد و قحطی‌ها و زمین لرزه‌ها در همه‌جا پدید خواهد آمد. اینها همه مثل آغاز درد زایمان است. «در آن وقت شما را برای شكنجه وكشتن تسلیم خواهند نمود و تمام جهانیان به‌خاطر ایمانی كه به من دارید، از شما متنفّر خواهند بود و بسیاری ایمان خود را از دست خواهند داد و یکدیگر را تسلیم دشمن نموده، از هم متنفّر خواهند شد. انبیای دروغین زیادی برخواهند خاست و بسیاری را گمراه خواهند نمود و شرارت به قدری زیاد می‌شود كه محبّت آدمیان نسبت به یکدیگر سرد خواهد شد. امّا هرکس تا آخر پایدار بماند نجات خواهد یافت و این مژدهٔ پادشاهی الهی در سراسر عالم اعلام خواهد شد تا برای همهٔ ملّتها شهادتی باشد و آنگاه پایان كار فرا می‌رسد. «پس هرگاه آن وحشت عظیمی را كه دانیال نبی از آن سخن گفت در مكان مقدّس ایستاده ببینید (خواننده خوب توجّه كند که منظور این قسمت چیست) کسانی‌که در یهودیه هستند، باید به کوهها بگریزند. اگر کسی روی بام خانه‌ای باشد، نباید برای بردن اسباب خود به پایین بیاید و اگر کسی در مزرعه باشد، نباید برای بردن لباس خود به خانه برگردد. آن روزها برای زنهای آبستن و شیرده چقدر وحشتناک خواهد بود! دعا كنید كه وقت فرار شما در زمستان و یا در روز سبت نباشد، زیرا در آن وقت مردم به چنان رنج و عذاب سختی گرفتار خواهند شد كه از ابتدای عالم تا آن وقت هرگز نبوده و بعد از آن هم دیگر نخواهد بود.اگر خدا آن روزها را كوتاه نمی‌کرد، هیچ جانداری جان سالم به در نمی‌برد. امّا خدا به‌خاطر برگزیدگان خود آن روزها را كوتاه خواهد ساخت. «در آن زمان اگر کسی به شما بگوید “نگاه كن! مسیح اینجا یا آنجاست” آن را باور نكنید. زیرا اشخاص بسیاری پیدا خواهند شد كه به دروغ ادّعا می‌کنند، مسیح یا نبی هستند و نشانه‌ها و عجایب بزرگی انجام خواهند داد به طوری كه اگر ممكن بود، حتّی برگزیدگان خدا را هم گمراه می‌کردند. توجّه كنید، من قبلاً شما را آگاه ساخته‌ام. «اگر به شما بگویند كه او در بیابان است، به آنجا نروید و اگر بگویند كه او درون خانه است، باور نکنید. ظهور پسر انسان مانند ظاهر شدن برق درخشان از آسمان است كه وقتی از شرق ظاهر شود تا غرب را روشن می‌سازد. هرجا لاشه‌ای باشد، لاشخوران در آنجا جمع می‌شوند! «به محض آنكه مصیبت آن روزها به پایان برسد، خورشید تاریک خواهد شد و ماه دیگر نور نخواهد داد، ستارگان از آسمان فرو خواهند ریخت و قدرتهای آسمانی متزلزل خواهند شد. پس از آن، علامت پسر انسان در آسمان ظاهر می‌شود و همهٔ ملل عالم سوگواری خواهند كرد و پسر انسان را خواهند دید كه با قدرت و جلال عظیم بر ابرهای آسمان می‌آید. شیپور بزرگ به صدا خواهد آمد و او فرشتگان خود را می‌فرستد تا برگزیدگان خدا را از چهار گوشهٔ جهان و از کرانه‌های فلک جمع كنند.”         

انجیل متی  31-4: 24

در اینجا عیسی مسیح به وقایع بعد از ویران شدن معبد اشاره می کند. او گفت که از زمانی که معبد خراب می شود تا زمانی که او دوباره به این دنیا برگردد، شر تمام  جهان را فرا خواهد گرفت؛ زلزله، قحطی و جنگ زیاد خواهد شود. پیروانش مورد آزار و اذیت قرار خواهد گرفت

شرارت افزایش می یابد ، زمین لرزه ها ، قحطی ها و جنگ ها رخ می دهد. پیروان او مورد آزار و اذیت قرار می گیرند. با این حال، عیسی این را نیز اضافه کرد:”و این مژدهٔ پادشاهی الهی در سراسر عالم اعلام خواهد شد تا برای همهٔ ملّتها شهادتی باشد و آنگاه پایان كار فرا می‌رسد.” (آیه ی 14). همه ی مردم او را خواهند شناخت و در آن زمان است که پیامبران دروغین زیاد شده، اطلاعات اشتباهی در مورد او و بازگشتش به مردم خواهند گفت. علائم واقعی عبارتند از: ” ملت ها با هم خواهند جنگید، هرج و مرج زیاد شده و ماه، خورشید و ستارگان همگی خاموش خواهند شد”.

ما می بینیم که چگونه جنگ ها، هرج و مرج و زلزله ها در حال افزایش اند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که زمان بازگشت عیسی مسیح در حال نزدیک شدن است. آیا شما خود را برای آن روز آماده کرده اید؟ عیسی مسیح گفته بود:

“«از درخت انجیر درسی بیاموزید: هر وقت شاخه‌های آن جوانه می‌زنند و برگ می‌آورند، شما می‌دانید كه تابستان نزدیک است. به همان طریق وقتی تمام این چیزها را می‌‌بینید بدانید كه آخر كار نزدیک، بلكه بسیار نزدیک است. بدانید تا تمام این چیزها واقع نشود، مردمان این نسل نخواهند مُرد. آسمان و زمین از بین خواهند رفت، امّا سخنان من هرگز از بین نخواهد رفت.” 

انجیل متی  35-32: 24

به یاد داشته باشید درخت انجیر، نماد اسرائیل است. همانطور که خواندیم، عیسی مسیح درخت انجیر را لعنت کرد و آن درخت در جا خشک شد. بودن. وقتی در سال 70 بعد از میلاد، معبد تخریب شد، اسرائیل نیز مانند درخت انجیر خشک شد و سال های سال آنگونه باقی ماند. عیسی مسیح به ما می گوید که باید به برگ ها و شاخه های درخت انجیر توجه کنیم. در این صورت خواهیم فهمید که زمان بازگشت او نزدیک است یا نیست. در طول 70 سال گذشته، همه ی ما جوانه زدن شاخه های درخت انجیر را دیدیم. این جوانه زدن با به وجود آمدن دولت مدرن اسرائیل شروع شد و ادامه یافت؛ زیرا که یهودیان سراسر دنیا به اسرائیل بازگشتند و به کشاورزی و دامداری پرداختند. بله این رویداد ها رخ دادند و وقوع این جنگ ها برای بسیاری ناامید کننده بود. اما ما نباید تعجب کنیم؛ زیرا عیسی مسیح از قبل در مورد این حوادث به ما هشدار داده بود. با وجود اینکه این درخت انجیر جوانه زده است، اما هنوز خشک است.

ما باید محتاط  باشیم، زیرا عیسی مسیح در مورد بی اعتنایی مردم در آن زمان به ما هشدار داده بود.

“هیچ‌کس غیر از پدر از آن روز و ساعت خبر ندارد، حتّی پسر و فرشتگان آسمانی هم از آن بی‌خبرند. زمان ظهور پسر انسان درست مانند روزگار نوح خواهد بود. در روزهای قبل از طوفان یعنی تا روزی كه نوح به داخل کشتی رفت، مردم می‌خوردند و می‌نوشیدند و ازدواج می‌کردند و چیزی نمی‌فهمیدند تا آنكه سیل آمد و همه را از بین برد. ظهور پسر انسان نیز همین‌طور خواهد بود. از دو نفر كه در مزرعه هستند، یكی را می‌برند و دیگری را می‌گذارند و از دو زن كه دستاس می‌کنند یكی را می‌برند و دیگری را می‌گذارند. پس بیدار باشید، زیرا نمی‌دانید در چه روزی مولای شما می‌آید. به‌خاطر داشته باشید: اگر صاحبخانه می‌دانست كه دزد در چه ساعت از شب می‌آید، بیدار می‌ماند و نمی‌گذاشت دزد وارد خانه‌اش بشود. پس شما باید همیشه آماده باشید، زیرا پسر انسان در ساعتی كه انتظار ندارید خواهد آمد. «كیست آن غلام امین و دانا كه اربابش او را به سرپرستی خادمان خانهٔ خود گمارده باشد تا در وقت مناسب جیرهٔ آنان را بدهد. خوشا به حال آن غلام، اگر وقتی اربابش بر می‌گردد او را در حال انجام وظیفه ببیند. بدانید كه اربابش ادارهٔ تمام مایملک خود را به عهدهٔ او خواهد گذاشت. امّا اگر غلام شریر باشد و بگوید كه، آمدن ارباب من طول خواهد كشید و به اذیّت و آزار غلامان دیگر بپردازد و با میگساران به خوردن و نوشیدن مشغول شود، در روزی كه او انتظار ندارد و در وقتی‌که او نمی‌داند، اربابش خواهد آمد و او را تکه‌تکه كرده، به سرنوشت ریاکاران گرفتار خواهد ساخت در جایی‌که گریه و دندان بر دندان ساییدن وجود دارد.”         

انجیل متی،  51-36: 24

عیسی مسیح به تعلیم درباره ی روز بازگشتش، ادامه می دهد. (اینجا را کلیک کنید)

خلاصه ی روز سوم و چهارم

جدول بعدی نشان می دهد که عیسی مسیح روز سه شنبه در سومین روز از هفته ی مقدس، درخت انجیر را لعنت کرد. او با این کار، درباره ی آینده ی بنی اسرائیل نبوت کرد. سپس، در روز چهارشنبه که روز چهارم به حساب می آمد، درباره ی نشانه های روز بازگشتش حرف زد. بزرگترین نشانه ی آن روز، خاموش شدن ماه، خورشید و ستارگان است.

عیسی سپس به ما هشدار می دهد که برای زمان بازگشت او آماده باشیم. می بینیم که الان درخت انجیر جوانه زده، پس باید مراقب و محتاط باشیم.

کتاب مقدس به ما می گوید که شیطان (ابلیس) شروع به انجام کارهایی علیه عیسی کرد. این اتفاق در پنجمین روز از هفته  ی مقدس صورت می گیرد که ما در ادامه به بررسی آن می پردازیم.


[i] انجیل لوقا با توصیف هر روز از هفته، می گوید: «در طول روز عیسی در معبد تدریس می كرد و شبها بیرون می رفت و شب را در کوه زیتون می گذراند.»      (انجیل لوقا 21:37)

روز دوم: در مکانی که امروزه مسجد الاقصی و قبة الصخره قرار دارد، عیسی مسیح سال ها پیش برگزیده شد

چرا مساجد الاقصی و قبه الصخره در اورشلیم از اهمیت زیادی برخوردارند؟ بسیاری از وقایع مهم و بزرگ در این مکان ها اتفاق افتاده است. با این حال مردم از اتفاقاتی که در اینجا برای عیسی مسیح رخ داده بود، آگاه نیستند.

برای درک بهتر مشکلاتی که عیسی مسیح در اورشلیم با آن روبرو بود، اجازه دهید نگاهی به دشواری هایی که حضرت محمد در مکه با آن روبرو شد، بیندازیم. سوره ی الفتح  درباره ی قبیله ی قریش که از ورودی کعبه محافظت می کردند، می نویسد:

“آنها بودند كه كفر ورزيدند و شما را از مسجد الحرام بازداشتند و نگذاشتند قربانى [شما] كه بازداشته شده بود به محلش برسد و اگر [در مكه] مردان و زنان با ايمانى نبودند كه [ممكن بود] بى‏آنكه آنان را بشناسيد ندانسته پايمالشان كنيد و تاوانشان بر شما بماند [فرمان حمله به مكه مى‏ داديم] تا خدا هر كه را بخواهد در جوار رحمت‏ خويش درآورد اگر [كافر و مؤمن] از هم متمايز مى ‏شدند قطعا كافران را به عذاب دردناكى معذب مى‏ داشتيم.”          

سوره ی الفتح، آیه ی 25

قبیله ی قریش مانع ورود پیامبر و یارانش به مسجد و محل قربانگاه در مکه شده بود. مثل همین حادثه در معبد مقدس و در محل قربانگاه در اورشلیم برای عیسی مسیح اتفاق افتاد. رهبران دینی مشغول خرید و فروش حیوانات برای مراسم قربانی بودند. زائرانی که از سرزمین های دور آمده بودند، باید  پول خود را عوض می کردند. بنابراین می بینیم که چگونه معبد خدا، که محل عبادت و پرستش است، به محلی تبدیل شده که همه در آن مشغول تجارت هستند. عیسی مسیح با دیدن این اوضاع، تلاش کرد تا آن را اصلاح کند. در نتیجه موقعیتی که در سوره ی التغابن شرح داده شده است، به وجود آمد.

عیسی مسیح در روزی وارد اورشلیم شد، که آنروز صدها سال پیش از آن توسط انبیاء پیشگویی شده بود. او خود را مسیح نامید و اعلام کرد که نوری است برای ملل مختلف است. آن روز، طبق تقویم یهودی برابر بود با یکشنبه، 9 نیسان و اولین روز از هفته ی مقدس. طبق کتاب تورات، روز بعد، یعنی 10 نیسان، روز مهم و خاصی بود.  تورات را بررسی می کنیم و می بینیم که وقتی موسی به دستور خدا، دهمین مجازات را برای فرعون آماده می کرد:

” خداوند در مصر به موسی و هارون فرمود: «این ماه برای شما ماه اول سال باشد. به تمام جماعت اسرائیل بگو: هرکس در روز دهم این ماه، باید برّه‌ یا بُزغاله‌ای برای خانوادهٔ خود بگیرد.”             

کتاب خروج،  3-1: 12

در آن زمان نیز ماه نیسان، اولین ماه سال، طبق تقویم یهودیان بود. بدین ترتیب، از دوران موسی، هر خانواده ی یهودی، در دهمین روز ماه نیسان، یک بره را برای عید پاک انتخاب می کردند. بره باید در آن روز انتخاب می شد. در زمان زندگی عیسی مسیح، یهودیان برای مراسم عید پاک، بره های خود را در معبد اورشلیم انتخاب می کردند. این همان جایی بود که 2000 سال پیش، ابراهیم پسرش را برای خدا می خواست قربانی کند. امروزه، مسجد الاقصی و قبه الصخره در اینجا واقع شده اند. بدین ترتیب، در این مکان خاص و پر اهمیت، یهودیان می بایست برای روز عید پاک، بره های خود را انتخاب می کردند ( خانواده های فقیر بجای بره، کبوتر می خریدند). حال بیایید معبدی که محل پرستش خداست، را تصور کنیم؛ جمیعت زیاد، حیواناتی که برای مراسم قربانی خرید و فروش می شدند، سر و صدا، مردمی که پول هایشان را عوض می کردند و خیلی چیز های دیگر. آنها خانه ی خدا را به این حال درآورده بودند. این کار آنها عیسی مسیح را به شدت عصبانی کرد. روز بعد از ورود باشکوه عیسی به شهر اورشلیم، روز دهم نیسان بود یعنی روزی که حیوانات انتخاب شده برای قربانی، خریداری می شدند.

” عیسی وارد اورشلیم شد و به معبد بزرگ رفت. در آنجا همه‌ چیز را از نظر گذرانید. امّا چون دیر وقت بود با آن دوازده حواری به بیت‌ عنیا رفت. روز بعد وقتی آنها از بیت‌ عنیا بیرون آمدند، در بین راه عیسی گرسنه شد. از دور درخت انجیر پُربرگی دید و رفت تا ببیند آیا می‌تواند چیزی در آن پیدا كند. وقتی به آن رسید جز برگ چیزی ندید، چون هنوز فصل انجیر نبود. پس به درخت فرمود: «دیگر كسی از میوهٔ تو نخواهد خورد.» و شاگردانش این را شنیدند. آنها به اورشلیم آمدند و عیسی وارد معبد بزرگ شد و به بیرون راندن بازرگانان معبد بزرگ و مشتریان آنها پرداخت. میزهای صرّافان و چهار پایه‌های كبوتر فروشان را به هم ریخت و به كسی اجازه نمی‌داد كه برای حمل اجناس، از صحن معبد بزرگ عبور كند. او به مردم تعلیم می‌داد و می‌گفت: «آیا كتاب خدا نمی‌فرماید: خانهٔ من نمازخانه‌ ای برای همهٔ ملّتها خواهد بود؟ امّا شما آن را كمینگاه دزدان ساخته‌اید.”     

انجیل مرقس، 17-11: 11

می بینیم که عیسی مسیح در آن روز به آنها اجازه نداد تا کار خود را ادامه دهند. کار بازرگانان و تاجرانی که در آنجا بودند مانعی بود برای پرستش. عیسی مسیح نوری بود برای همه ی مردم؛ به این خاطر هم او این مانع را از بین برد. اتفاق دیگری نیز در آنروز رخ داد. این را می توانیم از عنوانی که یحیی نبی به عیسی مسیح داده بود، بفهمیم. یوحنا در کتاب خود چنین می نویسد:

“روز بعد، وقتی یحیی عیسی را دید كه به طرف او می‌آید، گفت: «نگاه كنید این است آ‌ن برّهٔ خدا كه گناه جهان را برمی‌دارد.”

انجیل یوحنا، 1:29

عیسی مسیح “بره ی خداوند” است. در مقاله ای که درباره ی قربانی ابراهیم بود، خداوند بره ی قربانی را خود بجای پسر ابراهیم برگزید. به همین دلیل است که امروزه عید قربان جشن گرفته می شود. معبد خدا جایی ساخته شده است که این بره انتخاب شده بود. امروزه مساجد الاقصی و قبه الصخره نیز در همان مکان قرار دارند. وقتی عیسی مسیح در دهمین  روز از ماه نیسان، به معبد رفت، از طرف خدا به عنوان بره ی عید پاک برگزیده شد. او می بایست برای انتخاب شدن، به معبد می رفت؛ او در آن روز و در آن ساعت، آنجا بود.

هدف بره ی خدا، عیسی، چه بود

چرا عیسی به عنوان بره ی عید پاک انتخاب شد؟ ما در تعالیم عیسی مسیح جواب این سوال را می یابیم. عیسی با تکرار سخنان اشعیای نبی، گفت: “خانه ی من خانه ی دعا برای همه ملل خواهد بود”. در زیر، متن مورد نظر را قرار دادیم (سخنان پیامبر با رنگ قرمز نوشته شده است).

 مورد توجه شما قرار می دهیم (سخنان پیامبر به رنگ قرمز برجسته شده است):

” خداوند به بیگانگانی که به قوم او می‌پیوندند و او را دوست دارند و به او خدمت می‌کنند، سبت را نگاه می‌دارند و پیمان او را با وفاداری حفظ می‌کنند، می‌گوید: «من تو را به صهیون، به کوه مقدّس خودم برمی‌گردانم و در نمازخانهٔ من شاد خواهی بود و قربانی‌هایی که تو بر قربانگاه من می‌گذرانی، خواهم پذیرفت. معبد بزرگ من به نام نمازخانهٔ همهٔ ملّتها خوانده خواهد شد.»” 

کتاب اشعیای نبی،  7-6: 56

اشعیای نبی مطالبی در مورد “کوه مقدس” نوشته است. این کوه، موریا نام دارد؛ یعنی همان جایی کهه ابراهیم می خواست پسرش را قربانی کند. معبد، جایی است که انسان ها دعا می کنند. همانطور که گفتیم، عیسی مسیح در دهمین روز از ماه نیسان وارد معبد شد. برای یهودیان، مکان و تاریخ برگزاری این عید با توجه به  قربانی ابراهیم و عید پسح موسی تعیین می شد. فقط یهودیان می توانستند با تقدیم قربانیشان در معبد، این عید را جشن بگیرند. اشعیای نبی نوشته بود که: “روزی ملتهای مختلف خواهند دید كه” قربانی سوخته ی آنها در محراب من پذیرفته می شود.” عیسی با اشاره به سخنان و نوشته های اشعیای نبی، اعلام کرد كه به كمك او، خداوند ملت های غیر یهودی را خواهد پذیرفت. عیسی جزئیات زیادی در این باره نگفت. اما در ادامه، وقتی ما مطالعه می کنیم، در می یابیم که هدف خدا برکت دادن به من و شما است.

روز های بعدی هفته ی مقدس

تورات به یهودیانی که حیوانات خود را برای قربانی دهمین روز از ماه نیسان انتخاب کرده اند، دستورالعمل هایی می دهد:

” آن را تا عصر روز چهاردهم همین ماه نگاه دارید. تمام جماعت بنی‌اسرائیل برّه‌های خود را در همان روز قربانی کنند.”    

خروج 12:6

پس از نخستین عید پاک که در زمان موسی، در چهاردهم نیسان توسط یهودیان برگزار شد، هر سال در همان تاریخ قربانی ها تقدیم خدا می شود.

 ما به جدول زیر، قسمت هایی از تورات را اضافه می کنیم که در رابطه با قوانین “نگهداری از حیوان قربانی” و چگونگی مراحل قربانی کردن” هستند. در انتهای نمودار زمانی که در جدول آنرا می بینید، ما آنچه را که عیسی مسیح در روز دوم از هفته ی مقدس انجام داد را می نویسیم.

وقتی عیسی مسیح وارد معبد شد و آن را از تاجران و بازرگانان تمیز كرد، مردم تحت تاثیر عملکرد او قرار گرفتند. انجیل در این باره می نویسد:

“سران كاهنان و علما كه این را شنیدند، در صدد برآمدند راهی برای از بین بردن او پیدا كنند. آنها از او می‌ترسیدند، چون همهٔ مردم از تعالیم او حیران بودند.”     

انجیل مرقس،  11:18

بعد از اینکه عیسی این کار را کرد، روحانیون دینی یهودی، تصمیم گرفتند او را بکشند.

آنها شروع به مخالفت با عیسی کردند. کتاب مقدس در مورد روز سوم اینگونه می نویسد:

” آنها بار دیگر به اورشلیم آمدند. وقتی عیسی در معبد بزرگ قدم می‌زد، سران كاهنان و علما و مشایخ پیش او آمدند و از او پرسیدند: «به چه اختیاری این كارها را می‌کنی؟ چه کسی به تو اختیار انجام چنین كارهایی را داده است؟»”   )

انجیل مرقس، 28-27: 11

سوره ی التغابن در مورد سختی هایی که پیامبران آن دوره با آن رو به رو بودند، می نویسد:

“آيا خبر كسانى كه پيش از اين كفر ورزيدند و فرجام بد كارشان را چشيدند و عذاب پر دردى خواهند داشت به شما نرسيده است. اين [بدفرجامى] از آن روى بود كه پيامبرانشان دلايل آشكار برايشان مى ‏آوردند و[لى] آنان [مى]گفتند آيا بشرى ما را هدايت مى ‏كند پس كافر شدند و روى گردانيدند و خدا بى ‏نيازى نمود و خدا بى ‏نياز ستوده‏ است.كسانى كه كفر ورزيدند پنداشتند كه هرگز برانگيخته نخواهند شد بگو آرى سوگند به پروردگارم حتما برانگيخته خواهيد شد سپس شما را به [حقيقت] آنچه كرده‏ ايد قطعا واقف خواهند ساخت و اين بر خدا آسان است.”        

سوره ی التغابن، آیات 5 تا 7

همانطور که در سوره ی التغابن نوشته شده است، عیسی مسیح می بایست از امتحان و آزمایش پیروز بیرون بیاید تا بتواند صلاحیت و اقتدارش را ثابت کند.کافران و مشرکان همیشه درصدد آزمایش و امتحان پیامبران بودند. نتیجه ی این آزمایش ها همیشه پیروز شدن پیامبران بود. همانطور که سوره ی التغابن به ما می گوید، این امتحان زنده شدن از مرگ بود؛ اما می بایست اول تمام نبوت ها در هفته ی آخر به حقیقت بپیوندند.

اگر به آنچه در روزهای 3 و 4 که در اینجا رخ داده است، نگاه كنیم، خواهیم دید كه توطئه ای که توسط سران قوم به ضد او چیده شده بود و عملکرد او نسبت به قضایا، با آنچه که تورات می گوید، مطابقت دارد.

روز اول: عیسی مسیح چراغ ملت ها است

هفته ی آخر زندگی عیسی مسیح با ورودش به اورشلیم آغاز شد. سوره ی الأنبياء در این باره به ما می گوید:

“و آن [زن را ياد كن] كه خود را پاكدامن نگاه داشت و از روح خويش در او دميديم و او و پسرش را براى جهانيان آيتى قرار داديم.”            

سوره ی الانبیاء، آیه ی 91

سوره ی الانبیاء به روشنی می گوید: خداوند عیسی مسیح فقط برای گروه خاصی نفرستاد (فقط برای یهودیان یا مسیحیان)؛ بلکه او را برای تمامی انسان های جهان فرستاد. او با فرستادن عیسی مسیح، معجزه ی بزرگی کرد. چگونه فرستادن عیسی مسیح برای ما یک معجزه است؟ وقتی خدا دنیا را آفرید، آن را برای همه ی جهان و مردم آفرید. بدین ترتیب، در آخرین هفته ی زندگی عیسی، تمامی اعمال و سخنانش به شش روز آفرینش اشاره کرده است (طبق آموزه های قرآن و تورات، خدا همه چیز را در 6 روز آفریده است).

ما  روز های هفته ی آخر زندگی عیسی مسیح را بررسی خواهیم کرد و خواهیم دید که آخرین سخنان و کارهای  او چگونه بر شش روز آفرینش اشاره دارند. اتفاقاتی که هر روز در این هفته روی خواهد داد را خواهید دید. تمامی این اتفاقات توسط خدا از قبل برنامه ریزی شده و طبق اراده ی او پیش می رود. این رویداد ها توسط انسان برنامه ریزی نشده است؛ زیرا که انسان نمی تواند وقایع پیش بینی شده از هزاران سال پیش را سازمان دهد. حال بیایید با هم از روز اول که روز یکشنبه است، شروع کنیم.

روز اول – نوری که در تاریکی بود

سوره ی النور برای بهتر فهمیده شدن این موضوع، از مثالی استفاده می کند:

“خدا نور آسمانها و زمين است. مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏ اى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى ‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد. روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى ‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏ زند و خدا به هر چيزى داناست.”           

سوره ی النور، آیه ی 35

این مثال، به آخرین روز آفرینش اشاره دارد؛ در آن روز خدا نور و روشنایی را آفرید. کتاب تورات در این باره چنین می گوید:

” خدا فرمود: «روشنایی بشود» و روشنایی شد. خدا از دیدن‌ روشنایی خشنود شد و روشنایی را از تاریکی جدا كرد. خدا روشنایی را روز و تاریکی را شب ‌نام‌ گذاشت‌. شب‌ گذشت‌ و صبح ‌فرا رسید، این ‌بود روز اول. خدا فرمود: «فلکی ‌ساخته‌ شود تا آبها را از یکدیگر جدا كند.»”           

پیدایش    6-3: 1

در اولین روز آفرینش، خداوند با کلام خود، روشنایی را برای از بین بردن تاریکی آفرید. به عنوان علامتی که نشان می دهد وقایع اولین روز آفرینش برنامه ریزی شده است، مسیح خود را به عنوان نوری که برای از بین بردن تاریکی آمده است، معرفی می کند.

 بر روی بت پرستان نور می تابد

عیسی مسیح سوار بر الاغی، تازه وارد اورشلیم شده بود که می دانیم این حادثه را زکریای نبی سال ها پیش (تقریبا 500 سال پیش از آن)  پیشگویی کرده بود. همچنین این رویداد توسط دانیال نبی، تقریبا 550 سال پیش پیشگویی شده بود. به خاطر عید پاک، بسیاری از یهودیان از سراسر دنیا به شهر اورشلیم آمده بودند. بدین ترتیب، شهر اورشلیم پر شده بود از زائران یهودی (درست مثل ایام حج در شهر مکه). به خاطر همین هم آمدن عیسی مسیح، باعث سردرگمی در بین یهودیان شده بود. با این حال فقط یهودیان نبودند که آمدن او را مشاهده می کردند. کتاب مقدس درباره ی آنچه که اندکی پس از ورود عیسی مسیح به اورشلیم رخ داد، چنین می نویسد:

” در میان کسانی که برای عبادت عید پاک به اورشلیم آمده بودند، عدّه‌ای یونانی نیز بودند. آنها نزد فیلیپُس كه اهل بیت‌ صیدای جلیل بود آمدند و گفتند: «ای آقا، ما می‌خواهیم عیسی را ببینیم.» فیلیپُس رفت و این را به اندریاس گفت و آن وقت هر دوی آنها رفتند و به عیسی گفتند.”                    

انجیل یوحنا،   22-20: 12

جدایی بین یونانیان و یهودیان در زمان عیسی مسیح

برای یونانیان غیر یهودی، حضور در یک عید دینی یهودی یک تجربه عجیب بود. از آنجا که یونانیان و رومیان در آن زمان مشرک بودند، یهودیان آنها را نجس می دانستند و از آنها دوری می کردند. از طرف دیگر بیشتر یونانیان، دین نامرئی و یکتاپرستی یهودیان و همچنین عید های مذهبی آنها را احمقانه می دانستند. در آن دوره فقط یهودیان یکتاپرست بودند. به خاطر دلایل ذکر شده،  آنها از یکدیگر دوری می کردند. یهودیان نسبت به ملل دیگر جمعیت کمتری داشتند، به همین دلیل در انزوا زندگی می کردند. دین متفاوت، غذاهای حلال و کتابهای دینی نوشته شده توسط انبیاء ی یهودی باعث به وجود آمدن اختلاف بین یهودیان و مشرکان شد.

اگرچه امروزه بیشتر کشورها پلی تئیسم و بت پرستی را قبول ندارند، اما نباید فراموش کنیم که اوضاع در زمان عیسی مسیح بسیار متفاوت بود. در حقیقت، در زمان ابراهیم نبی نیز، جز او همه مشرک بودند. در زمان حضرت موسی نیز، همه ملت ها بتهایشان را می پرستیدند؛ خود فرعون ادعا می کرد که یکی از خدایان است. بنی اسرائیلی ها شبیه یک جزیره ی تک خدایی کوچک در اقیانوس چند خدایی بودند. ملت هایی که در اطراف و همسایگی بنی اسرائیل زندگی می کردند، همگی بت پرست و کافر بودند. وحی در مورد آینده برای اشعیای نبی (750 قبل از میلاد) آشکار شد و او در کتابش در مورد تغییر این ملت ها نوشت:

” ای ملّتهای جزایر دوردست و ای مردمی که در جاهای دور زندگی می‌کنید، گوش دهید! قبل از تولّدم، خداوند مرا برگزید و مرا منصوب کرد تا بندهٔ او باشم…

قبل از تولّدم، خداوند مرا انتخاب کرد و او مرا به عنوان بندهٔ خود مأمور ساخت که قومش را بازگردانم و اقوام پراکندهٔ اسرائیل را به وطن خودشان برسانم. خداوند به من چنین لطف کرده است، او سرچشمهٔ قدرت من است. خداوند به من می‌گوید:«ای بندهٔ من، برایت وظیفهٔ بزرگتری دارم. تو نه فقط عظمت قوم اسرائیل-‌آنها که زنده‌اند- را برمی‌گردانی، بلکه من تو را نور تمام ملّتهای جهان خواهم ساخت، تا اینکه تمام دنیا نجات یابد.»”            

کتاب اشعیای نبی، 6-5، 1: 49

” ای اورشلیم، برخیز و مانند خورشید درخشان شو، جلال خداوند بر تو می‌تابد! تیرگی و ظلمت بر سایر ملّتها سایه خواهد افکند، امّا نور خداوند بر تو خواهد تابید و روشنایی حضور او با شما خواهد بود. ملّتها به سوی نور تو کشیده می‌شوند و پادشاهان به سپیده دَم روزی تازه.”        

کتاب اشعیای نبی، 3-1: 60

بدین ترتیب، می بینیم که اشعیای نبی در مورد بنده ای که قرار است در آینده بیاید، می نویسد. همچنین دیدیم که در مورد بنی اسرائیل عنوان “چراغی برای ملل” استفاده شده است؛ چراغی که نور آن به تمامی جهان و مردمانش ( غیر یهودیان) خواهد تابید. به نظر شما این چگونه ممکن است؟ زیرا همانطور که خواندیم، یهودیان خود را از امت های دیگر جدا می کردند.

هنگامی که عیسی وارد شهر اورشلیم شد، توجه بت پرستان را به خود جلب کرد. همانطور که خواندیم، در آنجا یونانیانی نیز بودند که برای دیدن و شنیدن او به اورشلیم آمده بودند. اما آیا یونانیانی که توسط یهودیان نجس خوانده شده بودند، میتوانستند عیسی مسیح را ببینند؟ آنها از طریق شاگردان و حواریون، به عیسی پیام خود را رساندند. عیسی به آنها چه جوابی داد؟ آیا عیسی اجازه داد این یونانیانی که یکتا پرست نبودند، او را ملاقات کنند؟ کتاب مقدس در ادامه می گوید:

“عیسی به آنها گفت: «ساعت آن رسیده است كه پسر انسان جلال یابد. یقین بدانید كه اگر دانهٔ گندم به داخل خاک نرود و نمیرد، هیچ‌ وقت از یک دانه بیشتر نمی‌شود امّا اگر بمیرد دانه‌های بی‌شماری به بار می‌آورد. کسی‌ که جان خود را دوست دارد، آن را از دست می‌دهد و کسی‌ که در این جهان از جان خود بگذرد، آن را تا به حیات جاودانی حفظ خواهد كرد. اگر کسی می‌خواهد مرا خدمت كند باید به دنبال من بیاید و هرجا من باشم، خادم من نیز در آنجا با من خواهد بود و اگر کسی مرا خدمت كند، پدر من او را سرافراز خواهد كرد. «اكنون جان من در اضطراب است. چه بگویم؟ آیا بگویم: “ای پدر مرا از این ساعت برهان؟” امّا برای همین منظور به این ساعت رسیده‌ام. ای پدر، نام خود را جلال بده.» در آن وقت صدایی از آسمان رسید كه می‌گفت: «آن را جلال داده‌ام و باز هم جلال خواهم داد.» گروهی كه در آنجا ایستاده بودند گفتند: «صدای رعد بود.» و دیگران گفتند: «فرشته‌ای با او سخن گفت.» عیسی در جواب گفت: «این صدا به‌خاطر شما آمد نه به‌خاطر من. اكنون موقع داوری این جهان است و حكمران این جهان بیرون رانده می‌شود. وقتی از زمین بالا برده می‌شوم، همهٔ آدمیان را به سوی خود خواهم كشید.» عیسی این را در اشاره به نوع مرگی كه در انتظارش بود گفت. مردم به او گفتند: «تورات به ما تعلیم می‌دهد كه مسیح تا به ابد زنده می‌ماند. پس تو چگونه می‌گویی كه پسر انسان باید بالا برده شود؟ این پسر انسان كیست؟» عیسی به آنان گفت: «فقط تا زمانی كوتاه نور با شماست؛ تا وقتی این نور با شماست راه بروید مبادا تاریكی شما را فرا گیرد. کسی‌که در تاریكی راه می‌رود نمی‌داند به كجا می‌رود. تا زمانی‌که نور را دارید به نور ایمان بیاورید تا فرزندان نور شوید.»عیسی این را گفت و از پیش آنان رفت و پنهان شد. با وجود معجزات بسیاری كه در حضور آنان انجام داد آنها به او ایمان نیاوردند، تا سخن اشعیای نبی تحقّق یابد كه گفته بود:«ای خداوند، آیا پیام ما را کسی باور نمودهو آیا قدرت خداوند به احدی مشكوف گردیده است؟» پس آنها نتوانستند ایمان آورند، زیرا اشعیا باز هم فرموده است: «چشمان آنها را نابینا و دلهایشان را سخت گردانیده است تا با چشمان خود نبینند و با دلهای خود نفهمند و به سوی من باز نگردند تا ایشان را شفا دهم.» اشعیا این را فرمود زیرا جلال عیسی را دید و دربارهٔ او سخن گفت. با وجود این بسیاری از بزرگان یهود به او گرویدند. ولی به‌خاطر فریسیان و ترس از آنکه مبادا از کنیسه اخراج شوند به ایمان خود اقرار نمی‌کردند، زیرا آنان تعریف و تمجید از انسان را بیش از حرمت و عزّتی كه از جانب خداست دوست می‌داشتند. پس عیسی با صدای بلند گفت: «هرکه به من ایمان بیاورد نه فقط به من بلكه به فرستندهٔ من نیز ایمان آورده است. هرکه مرا می‌بیند فرستندهٔ مرا دیده است. من نوری هستم كه به جهان آمده‌ام تا هرکه به من ایمان آورد در تاریكی نماند، امّا اگر کسی سخنان مرا بشنود و اطاعت نكند، من در حقّ او داوری نمی‌کنم، زیرا نیامده‌ام تا جهان را محكوم سازم بلكه تا جهان را نجات بخشم. داوری هست كه هر که مرا رد كند و سخنانم را نپذیرد او را محكوم می‌سازد. سخنانی كه من گفتم در روز آخر او را محكوم خواهد ساخت.چون من از خود سخن نمی‌گویم بلكه پدری كه مرا فرستاده است به من فرمان داد كه چه بگویم و چگونه صحبت كنم و من می‌دانم كه فرمان او حیات جاودانی است. پس آنچه من می‌گویم کاملاً همان چیزی است كه پدر به من گفته است.»”          

انجیل یوحنا   50-23: 12

در این گفتگو که با دخالت صدایی از آسمان ادامه داشت، عیسی فرمود: “اگر من از روی زمین بلند شوم، همه ی مردم را به سمت خودم جلب خواهم کرد.” عیسی گفت که همه ی مردم را جذب می کند، نه فقط یهودیان را. اگرچه بسیاری از یهودیان یکتاپرست و مومن بودند، ولی منظور عیسی را نفهمیدند. اشعیای نبی دلیل درک نکردن آنها را اینگونه توضیح می دهد:”خدا قلب آنها را سخت کرده است”. اگرچه آنها از خدا  ترسیده بودند و به او ایمان داشتند ولی نمی خواستند تمام و کمال از او اطاعت کنند که این کارشان موجب شد تا سخنان عیسی مسیح را درک نکنند.

 عیسی مسیح با جسارت اعلام کرد که : ” من نوری هستم كه به جهان آمده‌ام تا هرکه به من ایمان آورد در تاریكی نماند”

آیه ی 46

تمام پیامبران قبل از او در مورد کسی نبوت کرده بودند که قرار بود با آمدنش نور خود را به تمامی جهانیان بتاباند. روزی که وارد اورشلیم شد، نور خود را بر بت پرستانی که آنجا بودند، تاباند. آیا این نور به بقیه ی انسان ها هم خواهد تابید؟ منظور عیسی مسیح از گفتن این جمله چه بود: “اگر از روی زمین بلند شوم” ؟ برای یافتن پاسخ این سوال، می بایست بررسی “هفته ی آخر زندگی او” را ادامه دهیم.

 تصویر بعدی هر روز این هفته ی آخر را نشان می دهد. روز یکشنبه که اولین روز هفته بود، عیسی تمام نبوت های 3 پیامبر را به جای آورد. او طبق پیشگویی های زکریای نبی، سوار بر کره الاغی شده، به اورشلیم آمد. عیسی این کار درست در زمانی که دانیال نبی پیش بینی کرده بود، انجام داد. طبق پیشگویی های اشعیای نبی، سخنان و معجزات عیسی، مشرکان و بت پرستان را جذب خود کرد.

اولین روز از آخرین هفته ی زندگی عیسی مسیح- روز یکشنبه

به طور معجزه‌آسایی، در زمان مناسب، عیسی مسیح جهاد را علیه دشمن دیگری اعلام می کند

سوره التوبه، به خاطر اینکه جهاد را توصیف می کند، خیلی بحث برانگیز است. از آنجا که این آیه ها جهاد فیزیکی یعنی جنگ جسمی را شرح می دهند، توسط دانشمندان و روحانیون به صورت های مختلف تفسیر شده اند. با هم نظری به این آیات بیاندازیم:

“سبکبار و گرانبار بسيج ‏شويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید. اگر بدانيد اين براى شما بهتر است. اگر مالى در دسترس و سفرى [آسان و] كوتاه بود. قطعا از پى تو مى ‏آمدند، ولى آن راه پر مشقت بر آنان دور مى ‏نمايد و به زودى به خدا سوگند خواهند خورد كه اگر مى‏ توانستيم حتما با شما بيرون مى ‏آمديم [با سوگند دروغ] خود را به هلاكت مى ‏كشانند و خدا مى‏ داند كه آنان سخت دروغگويند.”         

سوره ی التوبه، آیه 41 و 42

آیه ی 42 سوره ی توبه به این دلیل سرزنش و ملامت می کند: وقتی راه آسان و بدون مشکل بود، مردم به جنگ میرفتند و هنگامی که راه سخت و دشوار بود، تلاش مردم حیف می شد. آیه ی قبلی سخنان و بهانه های کسانی را نشان می دهد که جزئی از پیروان بودند. در آیات زیر از سوره ی التوبه، میبینیم که به ما اخطار می دهد:

“بگو آيا براى ما جز يكى از اين دو نيكى را انتظار مى ‏بريد. در حالى كه ما انتظار مى ‏كشيم كه خدا از جانب خود يا به دست ما عذابى به شما برساند پس انتظار بكشيد كه ما هم با شما در انتظاريم.”        

سوره ی التوبه، آیه ی 52

دلیل این هشدار به خاطر دو نتیجه است: مرگ (یعنی شهادت) و یا دیگری پیروزی. اما اگر نبرد بزرگی رخ می داد، هر دو نتیجه به وقوع می پیوست. این دقیقاً همان چیزی است که عیسی مسیح هنگام عزیمت به اورشلیم با آن روبرو شد – هنگامی که به آنجا رسید، هلال ماه تحقق پیشگویی هایی که صدها سال پیش داده شده بود را نشان داد.

ورود به اورشلیم

سوره ی الاسراء که شرح سفر شبانه ی پیامبر اکرم را می دهد، بسیار مشهور است. در اینجا او شب به تنهایی  به واسطه ی بُراقی  مسیر بین مسجدالحرام در مکه تا مسجدالاقصی را پیمود:

“منزه است آن [خدايى] كه بنده‏ اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الاقصى كه پيرامون آن را بركت داده‏ ايم سير داد تا از نشانه‏ هاى خود به او بنمايانيم كه او همان شنواى بيناست.”    

سوره ی الاسراء، آیه ی 1

عیسی مسیح نیز به آنجا می رفت. اما هدف عیسی مسیح متفاوت بود. او به اورشلیم رفت تا آن علامت ها و نشانه هایی که داشت را به همه نشان دهد. بدین ترتیب، او بجای براق با الاغ آمد و بجای شب، در روز، در مقابل چشمان همه به راه افتاد. اگرچه ورود او به اورشلیم با الاغ، قابل مقایسه با آمدن بر روی براق نیست؛ اما نشانه و علامتی آشکار برای همگان است. این مسئله را توضیح خواهیم داد.

عیسی مسیح با زنده کردن دوستش الیعازر، مسئولیت و ماموریت خود را نیز بر همگان آشکار کرد. اکنون او به راه افتاده، به اورشلیم می رود. این ورود او صد ها سال پیش، پیشگویی شده بود. انجیل در این باره اینطور می نویسد:

“فردای آن روز جمعیّت بزرگی كه برای عید آمده بودند. وقتی شنیدند عیسی در راه اورشلیم است، شاخه‌های نخل به دست گرفتند و به استقبال او رفتند. آنها فریاد می‌زدند: «خدا را سپاس باد، مبارک باد پادشاه اسرائیل كه به نام خداوند می‌آید.» عیسی کرّه‌الاغی یافت و بر آن سوار شد، چنانکه كلام خدا می‌فرماید: «ای دختر صهیون، دیگر نترس!اكنون پادشاه تو كه بر کرّه‌الاغی سوار است، می‌آید.» در ابتدا مقصود این چیزها برای شاگردان روشن نبود؛ امّا پس از آنكه عیسی به جلال رسید، آنها به‌یاد آوردند كه این چیزها دربارهٔ او نوشته شده بود و همان‌طور هم آنها برای او انجام داده بودند. موقعی که عیسی ایلعازر را صدا زد و زنده از قبر بیرون آورد، عدّهٔ زیادی حضور داشتند. آنها آنچه را دیده و شنیده بودند نقل كردند. به این دلیل آن جمعیّت بزرگ به استقبال عیسی آمدند، زیرا شنیده بودند كه عیسی این معجزه را انجام داده بود. فریسیان به یكدیگر گفتند: «نمی‌بینید كه هیچ کاری از ما ساخته نیست؟ تمام دنیا به دنبال او رفته است.»”       

انجیل یوحنا، 19-12: 12

داوود نبی در مورد ورود مسیح به اورشلیم می نویسد

پس از داود نبی، پادشاهان یهودی هر سال با اسب به اورشلیم وارد می شدند. عیسی مسیح نیز سوار بر کره الاغی وارد اورشلیم شد و این رسم پادشاهان را به اجرا در آورد. حال مردم شروع به خواندن شعر ها و آواز هایی برای عیسی مسیح کردند که قبلا برای داوود پادشاه می خواندند:

“مبارک باد آن کسیکه به نام خداوند می‌آید،ما شما را از معبد بزرگ خداوند برکت می‌دهیم. خداوند، خدایی است که ما را سعادت بخشیده است. شاخه‌ها را به دست بگیرید و قربانگاه او را طواف کنید. تو خدای من هستی، من از تو سپاسگزارم و تو را ستایش می‌کنم. خداوند را سپاس بگویید، زیرا که نکوست محبّت پایدار او ابدی است.”       

مزامیر، 27-25: 118

کسانی که می دانستند عیسی الیعازر زنده کرده است، این آهنگ را برای پادشاه خواندند. آنها به خاطر آمدن او به اورشلیم خوشحال شدند. آنها با صدای بلند “هوشیعانا” می گفتند. هوشیعانا یعنی ” استدعا داریم نجات بده”. این کلمه سال ها پیش در مزامیر 118:25 نوشته شده بود. او قرار بود مردم را از چه چیزی نجات دهد؟ جواب این سوال را زکریای نبی به ما می دهد.

  نبوت زکریای نبی

اگرچه عیسی مسیح به رسم پاشاهان قدیم یهود وارد اورشلیم شد، اما او این کار را متفاوت از آنها انجام داد. می دانیم که زکریای نبی  نام مسیح را پیشگویی کرده است؛ او درباره ی ورود عیسی مسیح به اورشلیم نیز نبوت کرده بود. به نمودار زیر که زندگی زکریا و دیگر پیامبران را احاطه می کند، توجه کنید.

 پیامبرانی که در مورد ورود مسیح به اورشلیم نبوت کرده بودند

در زیر پیشگویی زکریای نبی را با هم می خوانیم:

” ای مردم صهیون شادمانی کنید!ای اهالی اورشلیم از خوشی فریاد برآورید! زیرا پادشاه شما با پیروزی و با فروتنی سوار بر کرّه الاغی پیش شما می‌آید. خداوند می‌فرماید: «من ارّابه‌های جنگی و اسبها را از سرزمین اسرائیل دور می‌کنم. کمانهای جنگی شکسته می‌شوندو او صلح و امنیّت را در بین اقوام جهان برقرار می‌سازد.قلمرو فرمانروایی او از دریا تا دریا از رود فرات تا دورترین نقطهٔ زمین می‌باشد.» خداوند می‌فرماید: «به‌خاطر پیمانی که با شما بستم و آن را با خون قربانی‌ها مُهر کردم، اسیران و زندانیان شما را از چاه بی‌آب نجات می‌دهم.”                  

کتاب زکریای نبی، 11-9: 9

پادشاهی که زکریای نبی درباره ی آن صحبت می کرد با سایر پادشاهان متفاوت بود. او مثل پادشاهان دیگر، با ارابه های جنگی و اسب های درباری نمی آمد. این پادشاه اسلحه ها را کنار خواهد انداخت و صلح را به میان مردم خواهد آورد. با این وجود، این پادشاه برای شکست دادن دشمنش مجبور به جنگ با او خواهد شد و می بایست برای پیروزی در این جنگ کشته شود. در ادامه این مطلب را بهتر درک خواهیم کرد.

وقتی که هویت دشمن عیسی مسیح برای ما آشکار شود، دلیل همه ی حوادث را خواهیم فهمید. معمولاً دشمن پادشاه، پادشاه و ارتش یک کشور دیگر یا مخالفان کشور خودش، است. اما طبق نوشته های زکریای نبی، پادشاه ما برای ایجاد صلح آمده؛ او آمده تا قومی را که در تبعید، تشنه شده اند، از چاه های بی آب نجات داده و آنها را با آب حیات جاودان سیراب کند (آیه ی 11). چاه بی آب کلمه ای عبری است که سنبل  قبر و یا مرگ است. همانطور که گفتیم این پادشاه، مردم را از تبعید نجات می دهد؛ حاکمان ظالم، رشوه خواران، سیاستمداران فاسد در لیست نجات او، جایی ندارند.[1]

هنگامی که ما در مورد نجات مردم از مرگ صحبت می کنیم، منظور ما این است که آنها از مرگ و مردن آزاد خواهند شد. به عنوان مثال، فردی که در حال غرق شدن است را می توان نجات داد و یا برای نجات جان کسی می توان دارو خرید. در اینجا ما از واژه ی “نجات” استفاده می کنیم، ولی در واقعیت در این موقعیت ها فقط مرگ به تاخیر می افتد و از بین نمی رود و بلاخره روزی به سراغ آن انسان ها می آید. پیشگویی های زکریای نبی از نجات یافتن همگان، حتی کسانی که قبلا مرده اند، سخن می گوید. زکریای نبی در مورد پادشاهی که سوار بر کره الاغی است، می نویسد. این پادشاه با مرگ روبرو خواهد شد و او بر مرگ غلبه خواهد کرد و اسیران و تبعیدان مرگ را آزاد خواهد کرد. برای رسیدن به این پیروزی، می بایست تلاش زیادی کند. این یک جهاد و تلاش بی سابقه در تاریخ است. عالمان و اندیشمندان گاه گاهی در مورد جهاد بزرگ (مبارزه ای که در درونمان اتفاق می افتد) و جهاد کوچک (مبارزه ای که دنیای بیرونیمان صورت می گیرد) صحبت می کنند. پادشاه هر دوی این جهاد را با روبرو شدن با مرگ، پشت سر می گذارد.

پادشاه در جنگ با مرگ از چه سلاحی استفاده خواهد کرد؟ زکریای نبی در این باره می نویسد که او فقط “خون قربانی عهد” را با خود می آورد. این بدان معنی است که سلاح پادشاه، خون خودش است.

عیسی سوار بر کره الاغی به شهر اورشلیم آمد و بدین طریق خود را مسیح اعلام کرد.

چرا عیسی مسیح در غم و اندوه گریه کرد؟

وقتی عیسی مسیح وارد اورشلیم شد، رهبران مذهبی و دینی با او مخالفت کردند. انجیل لوقا پاسخ عیسی مسیح به آنان را اینگونه شرح می دهد:

” عیسی به شهر نزدیکتر شد و وقتی شهر از دور دیده شد، گریه کرد و گفت: «ای كاش امروز سرچشمهٔ صلح و سلامتی را می‌شناختی. امّا نه، این از چشمان تو پنهان است و زمانی خواهد آمد كه دشمنانت علیه تو سنگربندی خواهند كرد و به دور تو حلقه خواهند زد و تو را از همه طرف محاصره خواهند كرد و تو و ساكنانت را در میان دیوارهایت به خاک خواهند كوبید و در تو، سنگی را روی سنگ دیگر باقی نخواهند گذاشت، چون تو زمانی را که خدا برای نجات تو آمد، درک نكردی.»”

انجیل لوقا، 44-41:19

عیسی مسیح تأکید کرد که رهبران مذهبی باید “امروز” و “زمان نزدیک شدن خدا” را درک می کردند. منظور او چه بود؟ رهبران مذهبی چه چیزی را نفهمیده بودند؟

پیامبران در مورد آن روز نبوت های زیادی کرده بودند

قرن ها پیش، دانیال نبی در مورد آمدن مسیح پیشگویی کرده بود. قرار بود مسیح 483 سال پس از داده شدن دستور بازسازی اورشلیم بیاید. طبق محاسبات ما، دانیال نبی آمدن مسیح را تقریبا در سال 33  بعد از میلاد پیش بینی کرده بود. ما می بینیم که در سال 33 پس از میلاد، او سوار بر کره الاغی وارد اورشلیم می شود. این یک معجزه است که این رویداد صدها سال قبل پیش بینی شده است. (لطفا به اینجا نگاه بیاندازید و ما ادامه خواهیم داد)

دانیال نبی که زمان آمدن مسیح را پیشگویی کرده بود، در محاسبات خود، از سال 360 روزه استفاده کرده بود. در زیر ما طریقه ی حساب کردن او را به شما نشان داده ایم:

438 سال * 360 روز  (سال) = 173880 روز

طبق تقویم مدرن، هر سال برابر است با 365.2422 روز. بدین ترتیب، 476 سال و 25 روز به دست می آید.

(173880/365.24219879= 476 و 25 باقی مانده)

در چه سالی دستور مرمت و بازسازی اورشلیم داده شد؟ به آیه ی زیر دقت کنید:

“چهار ماه بعد در ماه نیسان، در سال بیستم سلطنت اردشیر شاهنشاه پارس، یک روز هنگامی‌که اردشیر شاهنشاه در حال صرف غذا بود، من برایش شراب بردم. او قبل از آن هرگز مرا غمگین ندیده بود.”       

کتاب نحمیای نبی، 2:1

می بینیم که این آیه به ما اطلاعاتی در مورد روز نمی دهد و فقط ماه نیسان که در تقویم یهود، نام یکی از ماه ها است،.نام برده شده است.

 اما به احتمال زیاد روز اول ماه نیسان این اتفاق می افتد، زیرا که در این روز سال نو آغاز می شود و پادشاه نحمیای نبی را پیش خود صدا کرده به گفت و گو می نشیند. اول نیسان آغاز ماه جدید است، زیرا تقویم قمری است و طبق ماه محاسبه می شود (مانند تقویم اسلامی). مسلمانان نیز با دیدن هلال جدید، ماه جدید را شروع می کنند. تحقیقات علم ستاره شناسی به ما نشان می دهد که اولین روز از ماه نیسان، 444 سال قبل از میلاد مسیح شروع می شود. آیا مردم در آن روز ماه جدید را در آسمان ها مشاهده کردند و یا در روز دیگری آنرا دیدند؟ مطمئناً جواب دادن به این سوال خیلی سخت است. محاسبات نجومی نشان می دهد که اولین روز از ماه نیسان سال بیستم سلطنت اردشیر پادشاه، با 4 مارس، 444 سال قبل از میلاد و ساعت 10 شب تقویم ما برابر است.[2] اگر آنها ماه جدید را نبینند، ماه نیسان از روز بعدی شروع می شود، یعنی مصادف با 5 مارس، 444 سال قبل از میلاد مسیح طبق تقویم ما. به هر حال، دستور پادشاه پارس برای بازسازی شهر اورشلیم بین 4 یا 5 مارس داده شده است.

اگر پیشگویی دانیال نبی را در نظر بگیریم، 476 سال بعد از دستور بازسازی شهر اورشلیم، با سال 33 بعد از میلاد منطبق می شود. (سال صفر وجود ندارد. تقویم مدرن از 1 سال قبل از میلاد مسیح به 1 سال بعد از میلاد تبدیل می شود. بنابراین اینطور حساب می کنیم:   33= 1 + 476 + 444- ). اگر 25 روز باقی مانده را نیز اضافه کنیم، می توانیم زمان پیشگویی دانیال نبی را تعیین کنیم: 4 یا 5 مارس، 33 سال بعد از میلاد و یا 29 یا 30 مارس، 33 سال بعد از میلاد. نمودار بعدی، بخوبی این محاسبات را به ما نشان می دهد. 29 مارس سال 33 بعد از میلاد، روز یکشنبه بوده است؛ یعنی همان روزی که عیسی مسیح سوار بر الاغی به اورشلیم آمد. ما این را می دانیم که جمعه ی بعدی روز عید پاک بود و این عید همیشه در چهاردهمین روز از ماه نیسان جشن گرفته می شد. 14 نیسان سال 33 بعد از میلاد طبق تقویم ما برابر است با 3 آوریل. 29 مارس، روز یکشنبه برابر است با 5 روز قبل از 3 آوریل.

روز 29 مارس سال 33 بعد از میلاد، عیسی مسیح سوار بر کره الاغی شد و با ورود او به شهر اورشلیم، تمامی پیشگویی های زکریا و دانیال نبی به حقیقت پیوستند. به نمودار زیر توجه کنید.

در آن روز بسیاری از پیشگویی ها به وقوع پیوستند. این علامت ها خیلی روشن و واضح بودند. خداوند، نقشه و برنامه ای که برای مسیح داشت را اجرا کرد. بعداً در همان روز، پیشگویی دیگری از موسی توسط عیسی مسیح به حقیقت پیوست. با اینکار، او پیش به سوی جهاد علیه ی دشمن خود، یعنی مرگ رفت. ما در مقاله ی بعدی این موضوع را بررسی خواهیم کرد.


[1] برای پیامبران، “مرگ” به معنای “چاه” است. در زیر چند مثال آورده شده است:

” امّا در عوض، تو به قعر دنیای مردگان کشانده شده‌ ای.”    

کتاب اشعیای نبی، 14:15

“هیچ‌ کس از دنیای مردگان نمی‌تواند تو را بستاید، مردگانی که در قبرستانند، نمی‌توانند به وفاداری تو اعتماد کنند.”  

کتاب اشعیای نبی، 38:18

“پایش به لب گور می‌رسد و به دنیای مردگان نزدیک می‌شود.”      

ایوب 33:22

“تو را به گوادال خواهند افکند و با مرگ خشونت‌آمیزی در قلب دریاها خواهی مُرد.”      

حزقیال   28:8

“و گورهایشان در ژرفترین نقطهٔ دنیای مردگان قرار دارد. همهٔ سربازانش در نبرد کشته شدند و گورهایشان در اطراف اوست. روزی بود که ایشان سرزمین زندگان را به وحشت می‌انداختند.”          

حزقیال     32:23

“خداوندا، پایم به لب گور رسیده بود، تو مرا از مرگ نجات دادی و زندگی تازه‌‌ای به من بخشیدی.”      

مزامیر  30:3

[2] برگرفته از کتاب Dr. Harold V. Hoehner ، به نام “Chronological Aspects of the Life of Christ“،

1977، ص 176.

عیسی مسیح خائن را نجات می دهد

سوره ی الشوری چنین می نویسد:

“اين همان [پاداشى] است كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند [بدان] مژده داده است. بگو به ازاى آن [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى درباره ی خويشاوندان و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب آن خواهيم افزود. قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس است.”    

سوره ی الشوری، آیه ی 23

“و [درخواست] كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏ اند اجابت مى ‏كند و از فضل خويش به آنان زياده مى‏ دهد و[لى] براى كافران عذاب سختى خواهد بود.”                          

سوره ی الشوری، آیه ی 26

سوره ی القصص نیز چنین می نویسد:

” و اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و به كار شايسته پردازد، اميد كه از رستگاران باشد.”       

سوره ی القصص، آیه ی 67

اما اگر ما انسان های صالح و پارسایی نیستیم، اگر کارهای صالح و نیک انجام ندهیم، اگر خدا را آنطور که شایسته است، خدمت نکنیم، آن موقع چه اتفاقی خواهد افتاد؟  قانون و شریعت موسی مستلزم اطاعت کامل است و به کسانی که نافرمانی می کنند، مجازات وحشتناکی می دهد. سوره های الشوری و القصص این موضوع را تأیید می کنند.عیسی مسیح پیشنهادی را به کسانی که اعمال صالح و نیک که در این آیات به آن ها اشاره شده است را ندارند، ارائه می دهد. آیا شما کسی هستید که زندگی پر خطایی داشتید؟ اگر جوابتان مثبت است، ملاقات و گفت و گوی عیسی مسیح با کسی که در میان مردم به عنوان خائن شناخته شده بود، را در زیر بخوانید.

عیسی مسیح، دوستش الیعازر را زنده کرد. او با این کار رسالت و وظیفه ی خود را به انسان ها نشان داد. وظیفه ی او غلبه بر مرگ بود. او برای انجام مأموریت خود به اورشلیم می رود. در راه او از کنار شهر اریحا (امروزه این شهردر فلسطین قرار دارد) گذشت.  جمیعت زیادی به استقبال او آمدند؛ زیرا که از معجزات و تعالیم او خبر داشتند. مردی در‌ آنجا بود به نام زكی، كه سرپرست باجگیران و بسیار ثروتمند بود. تقریبا همه از او متنفر بودند. او مالیات بیشتری را از آنچه که رومیان می خواستند، از مردم جمع می کرد و از این راه ثروت زیادی برای خود جمع کرده بود. یهودیان از او متنفر بودند زیرا او با اینکه یهودی بود برای رومیان اشغالگر کار می کرد و قوم خود را نیز فریب می داد. همه او را به چشم یک خائن می دیدند.

زکی قد کوتاهی داشت و به همین خاطر نمی توانست عیسی مسیح را در میان آن جمیعت ببیند. هیچ کسی هم نمی خواست به او کمک کند. انجیل در مورد ملاقات او با عیسی چنین می گوید:

“عیسی وارد شهر اریحا شد و از میان شهر می‌ گذشت. مردی در‌ آنجا بود به نام زكی، كه سرپرست باجگیران و بسیار ثروتمند بود. او می‌‌خواست ببیند كه عیسی چه نوع شخصی است، امّا به علّت كوتاهی قد و ازدحام مردم نمی‌توانست او را ببیند. پس جلو دوید و از درخت چناری بالا رفت تا او را ببیند، چون قرار بود عیسی از آن راه بگذرد. وقتی عیسی به آن محل رسید به بالا نگاه كرد و فرمود: «ای زكی، زود باش پایین بیا، زیرا باید امروز در خانهٔ تو مهمان باشم.» او به سرعت پایین آمد و با خوشرویی عیسی را پذیرفت. وقتی مردم این را دیدند زمزمهٔ نارضایی از آنها برخاست. آنها می‌گفتند: «او مهمان یک خطاكار شده است.» زكی ایستاد و به عیسی خداوند گفت: «ای آقا، اكنون نصف دارایی خود را به فقرا می‌بخشم و مال هر کسی را كه به ناحق گرفته باشم چهار برابر به او بر می‌گردانم.» عیسی به او فرمود: «امروز رستگاری به این خانه روی آورده است، چون این مرد هم فرزند ابراهیم است. زیرا پسر انسان آمده است تا گمشده را پیدا كند و نجات دهد.»”    

انجیل لوقا، 10-1: 19

مردم از نحوه ی برخورد عیسی مسیح با زکی، راضی نبودند؛ او چگونه می توانست با یک خائن اینگونه خوب و صمیمی رفتار کند. زکی انسان خوبی نبود و اینرا همه می دانستند. با این حال زکی می دانست که انسان خطا کار و گناه کاری است. اکثر ما گناهان خود را پنهان می کنیم، آنها را می پوشانیم؛ انگار که هیچوقت خطایی از ما سر نزده است. اما زکی چنین نبود. او می دانست که اشتباهات زیادی انجام داده است. او اولین قدم را برای دیدن عیسی مسیح برداشت و عیسی چنان با او خوب رفتار کرد که همه متحیر شدند.

عیسی مسیح از زکی می خواست که توبه کند؛ او می خواست زکی روش زندگی اش را تغییر دهد و عیسی را به عنوان “مسیح” بپذیرد. وقتی که زکی سخنان عیسی را پذیرفت و آنها را انجام داد، دید عیسی مسیح اورا بخشیده و همانطور که عیسی گفته او که گم شده بود، حالا پیدا شده و “نجات” یافته است.

در مورد من و شما چطور؟ ممکن است ما به اندازه ی زکی کار های بدی انجام نداده ایم. اما حتی اگر ما به اندازه ی او بد نباشیم، بهر حال گناه و خطا کرده ایم و مانند آدم درصدد پنهان کردن آنها بوده ایم. ما نباید گناهان و اشتباهات کوچکمان را نادیده بگیریم. ما بیشتر اوقات درصدد پنهان کردن کار های بدمان با انجام اعمال خوبمان هستیم. تقریبا همه ی انسان ها اینگونه فکر و عمل می کنند. در آن زمان نیز، انسان ها فکر می کردند که عیسی مسیح نیز با آنها هم فکر است؛ بخاطر این طرز فکرشان، عیسی مسیح به خانه ی هیچکدام از آنها نرفت و در مورد نجات آنها سخنی به زبان نیاورد. بهتر است گناهان خود را در مقابل خداوند اعتراف كنیم و آنها را پنهان نكنیم. اگر به دنبال رحمت عیسی مسیح باشیم، خواهیم فهمید که به ما “بخششی” داده شده است که فراتر از درک ما است.

یک سوال: اعمال بد زکی، چگونه می بایست از بین می رفت؟ قبل از فرارسیدن روز داوری، او چگونه می بایست از بخشیده شدن خود، مطمئن می شد؟ بیایید به خواندن ادامه دهیم. عیسی مسیح  برای انجام مأموریتش، به راه خود به مقصد اورشلیم ادامه می دهد.

ماموریت عیسی مسیحی که ایلعازر را زنده کرد

سوره ی الدخان می نویسد که قبیله ی قریش سخنان پیامبر اکرم را رد کرده و از او علامت و نشانه خواستند:

“هر آينه اين [كافران] مى‏ گويند جز مرگ نخستين ديگر [واقعه‏ اى] نيست و ما زنده‏ شدنى نيستيم، اگر راست مى‏ گوييد پس پدران ما را [باز] آوريد.”      

سوره ی الدخان، آیه ی 34 تا 36

آنها از پیامبر اکرم خواستند تا علامت و نشانه ای  برای اثبات سخنانش به آنها نشان دهد. آنها خواستار این شدند که او مرده ای را زنده کند. سوره ی الاحقاف درباره ی مکالمه ی بین فرزند کافر و والدین مومنش می نویسد:

“و آن كس كه به پدر و مادر خود گويد اف بر شما آيا به من وعده مى‏ دهيد كه زنده خواهم شد و حال آنكه پيش از من نسلها سپرى [و نابود] شدند و آن دو به [درگاه] خدا زارى مى كنند واى بر تو ايمان بياور وعده [و تهديد] خدا حق است و[لى پسر] پاسخ مى‏ دهد اينها جز افسانه ‏هاى گذشتگان نيست.”       

سوره ی الاحقاف، آیه ی 17

کافر قیامت و رستاخیز را مسخره می کند زیرا هرگز چنین چیزی را ندیده است. هم سوره ی الدخان و هم سوره ی الاحقاف، هر دو در مورد كافرانی می نویسند كه برای آزمودن درستی و نادرستی ایمان مومنان و پیامبران خواستار  زنده کردن مرده ها شدند. عیسی مسیح نیز با همچین موقعیتی روبرو شد. او از این شرایط پیش آمده استفاده کرد تا به آنها نشان دهد که سخنانش حقیقت دارند و صلاحیتش مشروع است.

دلیل آمدن عیسی مسیح به این دنیا چه بود؟

عیسی مسیح به انسان ها تعلیم می داد، به بیماران شفا می بخشید و معجزات زیادی انجام می داد. با این حال ذهن شاگردان، حواریون و دشمنان او را یک سوال مشغول کرده بود: ” چرا او آمد؟”. تمامی پیامبران پیش از او، از جمله موسی، معجزات بزرگی کرده بودند. موسی شریعت و احکام الهی را آورد. عیسی مسیح نیز درباره ی خودش اینگونه گفته بود: “من نیامدم كه قانون را نقض كنم”. پس دلیل آمدن عیسی چه بود؟

یکی از دوستان عیسی مسیح به شدت بیمار شد. شاگردانش فکر می کردند که عیسی مسیح برای شفا دادن او پیشش خواهد آمد؛ زیرا که عیسی بسیاری از مریضان و بیماران را شفا داده بود. با این حال، عیسی مسیح عمداً دوست خود را شفا نداد، زیرا هدف او این بود كه دلیل آمدن خود را به مردم توضیح دهد. کتاب مقدس این حادثه را اینگونه تعریف می کند:

عیسی، مرده ای را زنده می کند

”  مردی به نام ایلعازر، از اهالی بیت‌عنیا یعنی دهكدهٔ مریم و خواهرش مرتا، مریض بود. مریم همان بود كه به پاهای خداوند عطر ریخت و آنها را با گیسوان خود خشک كرد و اكنون برادرش ایلعازر بیمار بود. پس خواهرانش برای عیسی پیغام فرستادند كه: «ای خداوند، آن کسی‌که تو او را دوست داری بیمار است.» وقتی عیسی این را شنید گفت: «این بیماری به مرگ او منجر نخواهد شد بلكه وسیله‌ای برای جلال خداست تا پسر خدا نیز از این راه جلال یابد.» عیسی مرتا و خواهر او و ایلعازر را دوست می‌داشت. پس وقتی از بیماری ایلعازر باخبر شد دو روز دیگر در جایی‌که بود توقّف كرد و سپس به شاگردانش گفت: «بیایید باز با هم به یهودیه برویم.» شاگردان به او گفتند: «ای استاد، هنوز از آن وقت كه یهودیان می‌خواستند تو را سنگسار كنند، چیزی نگذشته است. آیا باز هم می‌خواهی به آنجا بروی؟» عیسی پاسخ داد: «آیا یک روز دوازده ساعت نیست؟ کسی که در روز راه می‌رود لغزش نمی‌خورد زیرا نور این جهان را می‌بیند. امّا اگر کسی در شب راه برود می‌لغزد، زیرا در او هیچ نوری وجود ندارد.» عیسی این را گفت و افزود: «دوست ما ایلعازر خوابیده است امّا من می‌روم تا او را بیدار كنم.» شاگردان گفتند: «ای خداوند، اگر او خواب باشد حتماً خوب خواهد شد.» عیسی از مرگ او سخن می‌گفت امّا آنها تصوّر كردند مقصود او خواب معمولی است. آنگاه عیسی به طور واضح به آنها گفت: «ایلعازر مرده است. به‌خاطر شما خوشحالم كه آنجا نبوده‌ام چون حالا می‌توانید ایمان بیاورید. بیایید پیش او برویم.»  توما كه او را دوقلو می‌گفتند به سایر شاگردانش گفت: «بیایید ما هم برویم تا با او بمیریم.»  وقتی عیسی به آنجا رسید، معلوم شد كه چهار روز است او را دفن کرده‌اند. بیت‌عنیا كمتر از سه کیلومتر از اورشلیم فاصله داشت و بسیاری از یهودیان نزد مرتا و مریم آمده بودند تا به‌خاطر مرگ برادرشان آنها را تسلّی دهند. مرتا به محض آنکه شنید عیسی در راه است، برای استقبال او بیرون رفت ولی مریم در خانه ماند. مرتا به عیسی گفت: «خداوندا، اگر تو اینجا می‌بودی، برادرم نمی‌مُرد. با وجود این می‌دانم كه الآن هم هرچه از خدا بخواهی به تو عطا خواهد كرد.» عیسی گفت: «برادرت باز زنده خواهد شد.» مرتا گفت: «می‌دانم كه او در روز قیامت زنده خواهد شد.» عیسی گفت: «من قیامت و حیات هستم. کسی‌که به من ایمان بیاورد حتّی اگر بمیرد، حیات خواهد داشت؛ هر کسی‌که زنده باشد و به من ایمان بیاورد، هرگز نخواهد مرد. آیا این را باور می‌کنی؟»  مرتا گفت: «آری، خداوندا! من ایمان دارم كه تو مسیح و پسر خدا هستی كه می‌باید به جهان بیاید.» مرتا پس از اینكه این را گفت رفت و خواهر خود مریم را صدا كرد و به طور پنهانی به او گفت: «استاد آمده است و تو را می‌خواهد.» وقتی مریم این را شنید، فوراً بلند شد و به طرف عیسی رفت. عیسی هنوز به دهكده نرسیده بود بلكه در همان جایی بود كه مرتا به دیدن او رفت. یهودیانی كه برای تسلّی‌دادن به مریم در خانه بودند وقتی دیدند كه او با عجله برخاسته و از خانه بیرون می‌رود به دنبال او رفتند و با خود می‌گفتند كه او می‌خواهد به سر قبر برود تا در آنجا گریه كند. همین‌که مریم به جایی‌که عیسی بود آمد و او را دید، به پاهای او افتاده گفت: «خداوندا، اگر در اینجا می‌بودی برادرم نمی‌مُرد.» عیسی وقتی او و یهودیانی را كه همراه او بودند، گریان دید؛ از دل آهی كشید و سخت متأثّر شد و پرسید: «او را كجا گذاشته‌اید؟» جواب دادند: «خداوندا، بیا و ببین.» اشک از چشمان عیسی سرازیر شد. یهودیان گفتند: «ببینید چقدر او را دوست داشت؟» امّا بعضی گفتند: «آیا این مرد كه چشمان کور را باز كرد، نمی‌توانست کاری بكند كه جلوی مرگ ایلعازر را بگیرد؟» پس عیسی درحالی‌که از دل آه می‌کشید به سر قبر آمد. قبر غاری بود كه سنگی جلوی آن گذاشته بودند. عیسی گفت: «سنگ را بردارید.» مرتا خواهر ایلعازر گفت: «خداوندا، الآن چهار روز از مرگ او می‌گذرد و متعفّن شده است.» عیسی به او گفت: «آیا به تو نگفتم كه اگر ایمان داشته باشی، جلال خدا را خواهی دید؟»  پس سنگ را از جلوی قبر برداشتند. آنگاه عیسی به آسمان نگاه كرد و گفت: «ای پدر، تو را شكر می‌کنم كه سخن مرا شنیده‌ای. من می‌دانستم كه تو همیشه سخن مرا می‌شنوی ولی به‌خاطر کسانی‌که اینجا ایستاده‌اند، این را گفتم تا آنها ایمان بیاورند كه تو مرا فرستاده‌ای.» پس از این سخنان، عیسی با صدای بلند فریاد زد: «ای ایلعازر، بیرون بیا.» آن مرده، درحالی‌که دستها و پاهایش با كفن بسته شده و صورتش با دستمال پوشیده بود بیرون آمد. عیسی به آنها گفت: «او را باز كنید و بگذارید برود.»”           

انجیل یوحنا 44-1: 11

 خواهران ایلعازر امیدوار بودند که عیسی مسیح به زودی برای شفا دادن برادرشان خواهد آمد. عیسی مسیح عمدا دیر آمد تا دوستش، ایلعازر بمیرد. دلیل این کارش را هیچکس نمی دانست. در ادامه می بینیم که او خیلی عصبانی بود. اما چه چیزی و یا چه کسی باعث عصبانیت او شده بود؟ خواهران ایلعازر؟ مردم؟ حواریون؟ یا دوستش ایلعازر؟ کدامیک از آنها؟ جواب هیچکدام است. دلیل عصبانیت او، مرگ است. بله خود مرگ. در این آیات، در مورد گریه کردن عیسی مسیح نیز نوشته شده است. کتاب انجیل فقط به دو بار گریه کردن او اشاره کرده است. سوال این است که او چرا گریه کرد؟ زیرا که مرگ باعث جدایی بین او و دوستش شده بود. مرگ هم باعث گریه و هم باعث عصبانیت او شده بود.

شفا بخشیدن به مردم کار خوبی است و باعث می شود مرگ به تاخیر بیافتد. مرگ روزی سراغ هر کسی خواهد آمد؛ هم کسی که شفا گرفته و هم کسی که نگرفته، انسان های خوب یا بد، همه اعم از هر جنسیتی، مومن یا کافر و غیره. همه و همه آن را خواهند چشید. این روال از زمان آدم ادامه دارد. علت مرگ نافرمانی آدم بود. کل نسل آدم (از جمله من و شما) گروگان مرگ است. ما می گوییم: “درمان و امیدی برای مرگ وجود ندارد”. امید و راه چاره ای برای بیماری و مریضی وجود دارد، به خاطر همین خواهران ایلعازر امیدوار بودند. اما وقتی برادرشان مرد، امیدشان را از دست دادند. این موضوع در مورد ما نیز صدق می کند. در بیمارستان امید وجود دارد، اما امید در گورستان وجود ندارد. مرگ آخرین دشمن است. عیسی مسیح برای شکست دادن این دشمن به این دنیا آمد. او به خواهران ایلعازر چنین گفت:

“عیسی گفت: «من قیامت و حیات هستم. کسیکه به من ایمان بیاورد حتّی اگر بمیرد، حیات خواهد داشت.”   

انجیل یوحنا، 11:25

عیسی مسیح برای از بین بردن مرگ آمده بود. او می خواست به تمامی انسان هایی که خواستار حیات جاودان هستند، زندگی ابدی ببخشد. او برای اثبات حرف های خود، دوستش ایلعازر را در مقابل چشمان مردم، زنده کرد. او به تمامی کسانی که خواستار زندگی جاوید هستند این را تکلیف می کند.

دیدگاهشان نسبت به پیامبر

بجز مرگ که آخرین دشمن همه ی ما هست، ما “دشمنان” کوچک دیگری نیز داریم. این دشمنی ها در مباحثات سیاسی، دینی، فرهنگی و غیره به وجود می آیند. آنها همیشه در اطرافمان در حال اتفاقند. این طور رویداد ها در دوران زندگی عیسی مسیح هم رخ می داد.

با استناد به سخنان گفته شده به شاهدان این معجزه، تصوری از مشکلات آن دوران در ذهن ما شکل می گیرد. اینها بعضی از جملاتی هستند که در کتاب مقدس انجیل نوشته شده است:

“بسیاری از یهودیانی كه برای دیدن مریم آمده بودند، وقتی آنچه را عیسی انجام داد مشاهده كردند، به او ایمان آوردند. امّا بعضی از آنها پیش فریسیان رفتند و كارهایی را كه عیسی انجام داده بود به آنها گزارش دادند. فریسیان و سران كاهنان با شورای بزرگ یهود جلسه‌ای تشكیل دادند و گفتند: «چه باید كرد؟ این مرد معجزات زیادی می‌کند. اگر او را همین‌طور آزاد بگذاریم، همهٔ مردم به او ایمان خواهند آورد و آن وقت رومیان خواهند آمد و معبد بزرگ و ملّت ما را خواهند گرفت.» یکی از آنها یعنی قیافا كه در آن سال، كاهن اعظم بود گفت: «شما اصلاً چیزی نمی‌دانید. متوجّه نیستید كه لازم است یک ‌نفر به‌خاطر قوم بمیرد تا ملّت ما به كلّی نابود نشود.» او این سخن را از خود نگفت، بلكه چون در آن سال كاهن اعظم بود، پیشگویی كرد كه عیسی می‌باید در راه قوم یهود بمیرد، و نه تنها در راه آن قوم بلكه تا فرزندان خدا را كه پراكنده هستند به صورت یک بدن واحد به هم بپیوندد. از آن روز به بعد آنها توطئه قتل او را چیدند. بعد از آن عیسی دیگر به طور علنی در بین یهودیان رفت و آمد نمی‌کرد، بلكه از آنجا به ناحیه‌ای نزدیک بیابان، به شهری به نام افرایم رفت و با شاگردان خود در آنجا ماند. عید فصح یهودیان نزدیک بود و عدّهٔ زیادی از آبادیهای اطراف به اورشلیم آمدند تا قبل از عید خود را تطهیر نمایند. آنها در جستجوی عیسی بودند و در معبد بزرگ به یكدیگر می‌گفتند: «او به جشن نخواهد آمد. نظر شما چیست؟»امّا سران كاهنان و فریسیان دستور داده بودند كه هرکه بداند عیسی كجاست، اطّلاع دهد تا او را دستگیر نمایند.”       

انجیل یوحنا 57-45: 11

بنابراین، تنش افزایش پیدا می کند. عیسی مسیح اعلام کرد كه “رستاخیز و زندگی” است و او بر مرگ غلبه خواهد كرد. در پاسخ به این سخنان، رهبران مذهبی و روحانیون دینی تصمیم کشتن عیسی را گرفتند. بسیاری از مردم به عیسی ایمان آورده بودند تعداد کسانی که هنوز به او ایمان نداشتند کم نبود. بگذارید از خود بپرسیم: اگر شاهد زنده شدن ایلعازر توسط عیسی مسیح بودیم، اگر آن حادثه را با چشمان خود می دیدیم، چه تصمیمی می گرفتیم؟ آیا ما با ایمان آوردن به مسیح، زندگی جاوید را انتخاب می کردیم یا مانند روحانین مذهبی در صدد کشتن عیسی می شدیم و زندگیمان با مرگ از بین می رفت؟ کدامیک؟ کتاب مقدس، انجیل، در مورد نگرشهای مختلف مردم می نویسد. امروزه نیز می بینیم که نگرش های مشابهی نسبت به تکلیف عیسی مسیح وجود دارد.

با نزدیک شدن عید پاک، تنش ها افزایش می یافت. موسی این عید را 1500 سال پیش به مناسبت یادآوری نجات از مرگ آغاز کرد. کتاب مقدس به توضیح این مسئله ادامه می دهد: عیسی مسیح برای به اتمام رساندن ماموریت خود، به مردی کمک می کند که همه او را به خائن حساب می کنند.

عیسی مسیح و نشانه ی یونس نبی

قُرَیش نام قبیله ایی بود که در پیش از اسلام بر بخشی از حجاز فرمان می‌راندند و از توانمندان عرب بودند. محمد پیامبر اسلام از این طایفه بود. سوره ی قریش درباره ی وحدت و میثاق می نویسد:

“به خاطر وحدت قبیله ی قريش، الفتشان هنگام كوچ زمستان و تابستان [خدا پيلداران را نابود كرد]…” 

سوره ی قریش، آیه ی 1 تا 2

سوره ی یونس نیز از زمانی سخن می گوید که محمد پیامبر اسلام، پیام الهی را برای این قبیله آورده بود:

“آيا براى مردم شگفت‏ آور است كه به مردى از خودشان وحى كرديم كه مردم را بيم ده و به كسانى كه ايمان آورده‏ اند مژده ده كه براى آنان نزد پروردگارشان سابقه نيك است کافران گفتند اين [مرد] قطعا افسونگري آشكار است.”    

سوره ی یونس، آیه ی 2

وقتی که بعضی از افراد این قبیله، سخنان پیامبر را نپذیرفتند، سوره ی القمر به آنها اینگونه هشدار داد:

“آيا كافران شما از اينان [كه برشمرديم] برترند يا شما را در نوشته ‏ها[ى آسمانى] خط امانى است؟ (يا مى‏ گويند ما همگى انتقام‏ گيرنده [و يار و ياور همديگر]يم. زودا كه اين جمع در هم شكسته شود و پشت كنند. بلكه موعدشان قيامت است و قيامت [بسى] سخت‏ تر و تلخ‏تر است.”   

سوره ی القمر، آیه ی 43 تا 46

سوره ی یونس همچنین توضیح می دهد که اگرچه بیشتر پیامبران توسط مردم خود نادیده گرفته شده بودند (مانند قبیله ی قریش)، یک استثنا وجود دارد – یونس نبی.

“چرا هيچ شهرى نبود كه [اهل آن] ايمان بياورد و ايمانش به حال آن سود بخشد. مگر قوم يونس كه وقتى [در آخرين لحظه] ايمان آوردند عذاب رسوايى را در زندگى دنيا از آنان برطرف كرديم و تا چندى آنان را برخوردار ساختيم.”  

سوره ی یونس، آیه ی 98

 یونس نبی برای قومی بیگانه فرستاده شده بود. با این حال آن قوم او را پذیرفتند و پیام او را قبول کردند. اما او نمی خواست مسئولیتی که بر دوش داشت را بپذیرد. او تلاش می کرد که از زیر بار این وظیفه شانه خالی کند. ولی ماهی بزرگی او را بلعید. در سوره ی القلم می بینیم که وقتی او در شکم ماهی بود چگونه توبه کرد و مسئولیت رسالت خود را پذیرفت.

“پس در [امتثال] حكم پروردگارت شكيبايى بورز و مانند همدم ماهى [=يونس] مباش آنگاه كه اندوه زده ندا در داد. اگر لطفي از جانب پروردگارش تدارك [حال] او نمی کرد قطعا نكوهش شده بر زمين خشك انداخته مى ‏شد. پس پروردگارش وى را برگزيد و از شايستگانش گردانيد.”    

سوره ی القلم، آیه ی 48 تا 50

عیسی مسیح نیز مانند محمد پیامبر، نزد قوم خود (یعنی یهودیان) فرستاده شده بود. یهودیان او را به جادوگری متهم و از پذیرش او خودداری کردند. بدین ترتیب، عیسی مسیح نیز از نشانه و علامت یونس نبی سخن گفت. این نشانه و علامت چیست؟

مردم به صلاحیت عیسی مسیح شک داشتند

عیسی مسیحیان ، “آبهای زنده” را به رحمت گناهکاران ، با یافتن گمشده ها ، رحمت می کند و همه کسانی را که می خواهند وارد پادشاهی خدا شوند ، دعوت می کند.

ما دیدیم که چگونه کتاب انجیل تعالیم، قدرت شفابخشی و معجزات عیسی مسیح را توصیف می کند. عیسی از کسانی که پیام او را دریافت کرده اند ( از جمله خود ما)، میخواهد که او را بپذیریم. “آب حیات”، “رحمت برای گناهکاران” و “پیدا کردن کسانی که گم شده اند” از وعده های اوست. او از تمامی کسانی که می خواهند وارد ملکوت خداوند شوند، دعوت می کند.

رهبران و روحانیون دینی که در زمان عیسی زندگی می کردند، به خاطر این تعالیم خیلی سردرگم شده بودند. این رهبران دینی شبیه امامان و روحانیون امروزی بودند. آنها به صلاحیت عیسی مسیح شک داشتند. برای مثال، آیا او واقعا اختیار این را داشت که به افراد خطاکار و گناهکار رحم کند و آنها را ببخشد؟ آیا او اختیار این را داشت تا فدیه ی تمام کسانی که وارد ملکوت خداوند خواهند شد را پرداخت کند؟ بدین ترتیب، این رهبران دینی برای تایید صلاحیت عیسی مسیح، از او نشانه و علامتی خواستند. کتاب انجیل مکالمه ی بین آنها را اینگونه بیان می کند:

عیسی مسیح از نشانه و علامت یونس نبی سخن می گوید

” در این وقت عدّه‌ای از علما و فریسیان به عیسی گفتند: «ای استاد می‌خواهیم نشانه‌ای به ما نشان بدهی». او جواب داد: «نسل شریر و بی‌ وفا نشانه‌ای می‌خواهند و تنها نشانه‌ای كه به آنها داده خواهد شد، نشانهٔ یونس نبی است. همان‌ طور كه یونس سه روز و سه شب در شكم یک ماهی بزرگ ماند، پسر انسان نیز سه شبانه‌ روز در دل زمین خواهد ماند. در روز داوری مردم نینوا برمی‌خیزند و مردم این زمانه را محكوم می‌كنند، زیرا مردم نینوا وقتی موعظهٔ یونس را شنیدند، توبه كردند. حال آنکه شخصی كه در اینجاست، از یونس بزرگتر است.”    

انجیل متی 41-38: 12

یونس نبی از دیدگاه تاریخ

عیسی مسیح با اشاره به یونس نبی پاسخ آنها را داد. در نمودار زیر، خواهید دید که  یونس نبی حدود 800 سال قبل از عیسی مسیح زندگی کرده است.

حضرت یونس (یونس یا یونس) در جدول زمانی تاریخی

یونس نبی در قرآن

یونس نبی کتابی نوشت که همین کتاب جزئی از کتاب های عهد عتیق است. قرآن درباره ی او چنین می گوید:

“و در حقيقت‏ يونس از زمره فرستادگان بود. آنگاه كه به سوى كشتى پر بگريخت. پس [سرنشينان] با هم قرعه انداختند و [يونس] از باختگان شد. [او را به دريا افكندند] و عنبرماهى او را بلعيد در حالى كه او نكوهشگر خويش بود و اگر او از زمره تسبيح‏كنندگان نبود، قطعا تا روزى كه برانگيخته مى ‏شوند در شكم آن [ماهى] مى‏ ماند.”            

سوره ی الصافات، آیه ی 139 تا 144

یونس نبی را یک ماهی بزرگی بلعید زیرا او می خواست از دستور خدا بگریزد. خدا به یونس نبی گفته بود که مردم نینوا را به توبه فراخواند. شهر نینوا در نزدیکی شهر موصل در عراق واقع شده است.  محقق و یکی از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسی، عبدالله یوسف‌ علی، درباره ی این آیه چنین می گوید:

” این فقط  یک اصطلاح است. این مسئله، مسئله ی مرگ و زندگی یونس نبی بود. اگر او در شکم ماهی توبه نمی کرد، نمی توانست تا روز رستاخیز که همه ی مردگان در آن روز زنده می شوند، از آنجا بیرون بیاید.”

ادداشت 4125 عبدالله یوسف علی، مترجم قرآن

بدین ترتیب، می بینیم که طبق گفته های یوسف علی، مترجم برجسته ی قرآن، اگر او توبه نمی کرد، در شکم ماهی می مرد و فقط در روز رستاخیز زنده می شد.

کتاب یونس نبی

کتاب یونس نبی حاوی جزئیات بیشتری درباره ی زمانی است که او در داخل شکم ماهی بود. او آن حادثه را چنین توصیف می کند:

” به دستور خداوند، یک ماهی بزرگ یونس را بلعید و یونس مدّت سه شبانه‌روز در شکم ماهی بود. یونس در شکم ماهی نزد خداوند، خدای خود دعا کرد و گفت: «در هنگام تنگی تو را خواندمو تو مرا مستجاب فرمودی.از اعماق دنیای مردگان،برای کمک زاری کردم و تو مرا شنیدی. تو ای خداوند، مرا به اعماق دریا فرو بردی و آبها مرا پوشاندند و تمام موج های پر قدرت تو از سر من گذشتند. خیال کردم که از پیشگاه تو رانده شده‌امو دیگر عبادتگاه مقدّس تو را نخواهم دید. آبها روی مرا پوشاندند، گودی ها دور مرا گرفتند و علفهای دریا دور سرم پیچیدند. به اعماق کوهها فرو رفتم، به سرزمینی که دروازه‌هایش تا به ‌‌ابد بسته‌اند.امّا تو ای خداوند، خدای من،مرا از اعماق زنده بیرون آوردی. وقتی در حال مرگ بودم،به نزد تو، ای خداوند دعا کردمو دعای من به پیشگاه مقدّس تو رسید. کسانی‌که بُتهای باطل را پرستش می‌کنند،وفاداری خود را به تو فراموش کرده‌اند. امّا من تو را سپاس خواهم گفت.برای تو قربانی خواهم کرد و نذرهای خود را بجا خواهم آورد.نجات در دست خداوند است.» سپس خداوند به ماهی دستور داد که یونس را به خشکی بیاندازد و ماهی، یونس را در خشکی قی کرد.”   

یونس، 10-1: 2 و   1:17

“نشانه ی یونس” چیست؟

همانطور که می دانیم، اگر در مورد صلاحیت داشتن شخصی (به عنوان مثال، عیسی مسیح) شک و تردیدی وجود دارد، آن شخص باید با نشان دادن قدرت، پیروزی و موفقیتش، صلاحیت خود را اثبات کند. عیسی مسیح در دفاع از صلاحیت خود، به زندگی یونس نبی اشاره کرد، که چگونه به مدت سه روز در “دیار مردگان” بود. در طی این سه روز، یونس از فرمان خدا سرپیچی کرد و به همین دلیل “او از جانب خدا طرد شد”. یونس سه روز در اعماق تاریکی بود و دور از دید خدا. این علامتی برای ما نیست. چرا عیسی برای اثبات صلاحیت و اقتدار خود زندگی یونس را انتخاب کرد؟

این نخستین بار نیست که ضعف و مرگ به عنوان علامت نشان داده می شوند. اشعیای نبی در مورد خادمی که در آینده قرار است بیاید، نبوت کرده بود.

اشعیا گفته بود که این خادم توسط مردم  مورد تحقیر و نفرت قرار خواهد گرفت و همه فکر می کنند که او توسط خدا مجازات شده است. او از میان زندگان جدا و در کنار شریران دفن خواهد شد.

  این خواست خدا خواهد بود که آن برده را خرد و تحقیر شود. این خواست خدا نیز عجیب است. این شبیه به وضعیتی است که یونس نبی در آن قرار داشت و به خاطر این عیسی مسیح به آن اشاره کرد.

برای درک بیشتر این موضوع، آخرین سخنان یونس را که در شکم ماهی دعا می کرد، در نظر بگیرید. او در پایان دعای خود چنین می گوید: “رستگاری در پروردگار است”. ما نبوت درباره “شاخه ی آینده” را خواندیم که نام آن “عیسی” خواهد بود. نام “عیسی” به چه معنی است؟ در زبان عبری، این اسم به معنی “خداوند نجات می دهد” است.  یونس نبی در دعای خود اذعان داشت که او (و ما) نیاز به نجات دارد و خود خداوند ناجی است. دعای او هر دو نیاز ما را منعکس می کند: نیاز ما به نجات و خداوندی  ناجی است. نام عیسی مسیح (به عبری یاهشوا) بیانگر همین حقیقت است. یونس نبی نیز در شکم ماهی این واقعیت را تصدیق و اعتراف می کند: “نجات در خداوند است”. این معنی اسم عیسی است.

عیسی مسیح مکالمه ی خود را با دینداران یهودی با یادآوری ساکنان شهر نینوا به پایان می رساند (یونس نبی برای موعظه به آن شهر فرستاده شده بود). در نتیجه، مردم شهر نینوا به سخنان یونس ایمان آورده و توبه کردند. اما دیندارانی که به عیسی مسیح گوش می دادند، نمی خواستند توبه کنند. آنها نمی خواستند نیاز خود به “نجات یافتن” را اعتراف کنند. ما باید به قلب خود توجه کنیم. ما شبیه کدام یک از آنها هستیم:  بیشتر شبیه ساکنان توبه کننده ی نینوا یا یهودیانی که نمی خواستند اعتراف کنند؟ خودتان را متعلق به کدام دسته حس می کنید؟

ما همچنان به مطالعه ی زندگی عیسی مسیح می پردازیم. چگونه نشانه ی یونس نبی در زندگی او به تحقق پیوست؟

چگونه خداوند پس از پایان خدمت عیسی مسیح انسان ها را نجات خواهد داد؟

عیسی مسیح و “حج” گزاردن

گزاردن

سوره ی الحج، از وجود آیین های متفاوت در دوران های مختلف خبر می دهد.

سوره ی الحج در مورد آیین هایی که در زمان های مختلف انجام می شد، می نویسد. اما مسئله ی اصلی گوشت قربانی نیست؛ مسئله ی اصلی این است که چه چیزی در درون ماست.

“و براى هر امتى مناسكى قرار داديم تا نام خدا را بر دامهاى زبان‏ بسته‏ اى كه روزى آنها گردانيده ياد كنند. پس [بدانيد كه] خداى شما خدايى يگانه است. پس به [فرمان] او گردن نهيد و فروتنان را بشارت ده. همانان كه چون [نام] خدا ياد شود دلهايشان خشيت‏ يابد و [آنان كه] بر هر چه برسرشان آيد صبر پيشه‏ گانند و برپا دارندگان نمازند و از آنچه روزيشان داده‏ ايم انفاق مى كنند و شتران فربه را براى شما از [جمله] شعاير خدا قرار داديم در آنها براى شما خير است. پس نام خدا را بر آنها در حالى كه برپاى ايستاده‏ اند ببريد و چون به پهلو درغلتيدند از آنها بخوريد و به تنگدست [سائل] و به بينوا[ى غير سائل] بخورانيد اين گونه آنها را براى شما رام كرديم اميد كه شكرگزار باشيد. هرگز [نه] گوشتهاى آنها و نه خونهايشان به خدا نخواهد رسيد ولى [اين] تقواى شماست كه به او مى ‏رسد اين گونه [خداوند] آنها را براى شما رام كرد تا خدا را به پاس آنكه شما را هدايت نموده به بزرگى ياد كنيد و نيكوكاران را مژده ده.”     

وره ی الحج، آیه ی 34 تا 37

آب نقش مهمی در مناسک حج دارد. زائران سعی در نوشیدن آب از چاه زم زم دارند. با این حال ، سوره ی الملک یک سؤال مهم از ما می پرسد:

“بگو به من خبر دهيد. اگر آب [آشاميدنى] شما [به زمين] فرو رود، چه كسى آب روان برايتان خواهد آورد؟” 

سوره ی الملک، آیه ی 30

عیسی مسیح این سؤال را از زائران یهودی پرسیده بود. یهودیان طبق قانون و شریعت موسی، زیارت و مناسک حج خود را انجام می دادند. بیایید کمی به موضوع زیارت و حج بپردازیم.

مناسک حج در میان مردم بسیار معروف است. مردم اطلاعات کمی درباره ی شریعت و احکام موسی که 3500 سال پیش وحی شده بود، دارند. این احکام به دینداران یهودی دستور می دهد تا هر سال به زیارت اورشلیم  یا همان بیت المقدس بروند. یکی از این زیارت ها، جشن سایه بان ها یا همان سوکُّوت نام دارد. این زیارت بسیار شبیه به زیارت حجی است که امروزه نیز انجام می گیرد. به عنوان مثال، هر دوی این زیارت ها در روزهای خاصی از سال انجام می شدند؛ در هر دو حیوانات باید قربانی می شدند؛ در هر دو زیارت، آب مخصوصی وجود داشت که از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، مثل آب زمزم.در هر دوی این مراسم زائران می بایست در خارج از خانه بخوابند و در هر دو مورد باید هفت بار دور جایگاه مقدس طواف کنند. جشن سایه بان ها که توسط یهودیان صورت می گیرد، مانند مراسم حج می باشد. امروزه، به خاطر اینکه معبد اورشلیم در سال 70 قبل از میلاد توسط رومیان تخریب شد، یهودیان این عید را کمی متفاوت تر جشن می گیرند.

کتاب انجیل، در مورد “زیارت” و “حج گزاردن” عیسی مسیح می نویسد.

عیسی مسیح به جشن سایه بان ها می رود یوحنا 7

“بعد از آن عیسی در جلیل مسافرت می‌کرد. او نمی‌خواست در یهودیه باشد چون یهودیان قصد داشتند او را بكشند. همینکه عید یهودیان یعنی عید خیمه‌ها نزدیک شد، برادران عیسی به او گفتند: «اینجا را ترک كن و به یهودیه برو تا پیروان تو كارهایی را كه می‌کنی ببینند. کسی که می‌خواهد مشهور شود كارهای خود را پنهانی انجام نمی‌دهد، تو كه این كارها را می‌کنی، بگذار تمام دنیا تو را ببینند.» چونكه برادرانش هم به او ایمان نداشتند.”    

انجیل یوحنا 5-1: 7

برادران عیسی مسیح نسبت به او تردید داشتند زیرا به او ایمان نیاورده بودند. اما خیلی زود اتفاقی افتاد و دو برادر عیسی یعنی یعقوب  و یهودا، نگرش خود را نسبت به او تغییر دادند. آنها بعداً نامه هایی نوشتند ( این نامه ها به نام های یعقوب و یهودا خوانده می شوند) و این نامه ها در عهد جدید (انجیل) گنجانده شده اند. چه چیزی باعث تغییر نگرش آنها شد؟ رستاخیز عیسی مسیح.

“عیسی به ایشان گفت: «هنوز وقت من نرسیده است، امّا برای شما هر وقت مناسب است. دنیا نمی‌تواند از شما متنفّر باشد، امّا از من نفرت دارد، زیرا من دربارهٔ آن شهادت می‌دهم كه كارهایش بد است. شما برای این عید بروید. من فعلاً نمی‏آیم، زیرا هنوز وقت من کاملاً نرسیده است.» عیسی این را به آنان گفت و در جلیل ماند.  بعد از آنكه برادرانش برای عید به اورشلیم رفتند، خود عیسی نیز به آنجا رفت ولی نه آشكارا بلكه پنهانی. یهودیان در روزهای عید به دنبال او می‌گشتند و می‌پرسیدند: «او كجاست؟»  در میان مردم دربارهٔ او گفت‌ وگوی زیادی وجود داشت. بعضی می‌گفتند: «او آدم خوبی است» و دیگران می‌گفتند: «نه، او مردم را گول می‌زند.» امّا به علّت ترس از یهودیان، هیچ‌کس دربارهٔ او به طور علنی چیزی نمی‌گفت. در اواسط روزهای عید، عیسی به معبد بزرگ آمد و به تعلیم دادن پرداخت. یهودیان با تعجّب می‌گفتند: «این شخص كه هرگز تعلیم نیافته است، چگونه كتب مقدّس را می‌داند؟» عیسی در جواب ایشان گفت: «آنچه من تعلیم می‌دهم از خود من نیست، بلكه از طرف فرستندهٔ من است. کسی‌ که مایل باشد ارادهٔ او را انجام دهد خواهد دانست كه تعالیم من از جانب خداست یا من فقط از خود سخن می‌گویم. هرکه از خود سخن بگوید طالب جاه و جلال برای خود می‌باشد؛ امّا کسی‌ که طالب جلال فرستنده ی خود باشد، آدمی است صادق و در او ناراستی نیست. مگر موسی شریعت را به شما نداد، شریعتی كه هیچ‌ یک از شما به آن عمل نمی‌کند؟ چرا می‌خواهید مرا بكشید؟» مردم در جواب گفتند: «تو دیو داری. چه کسی می‌خواهد تو را بكشد؟» عیسی جواب داد: «من یک كار کرده‌ام و همهٔ شما از آن تعجّب کرده‌اید. موسی قانون مربوط به ختنه را به شما داد (هرچند از موسی شروع نشد بلكه از اجداد قوم) و شما در روز سبت پسران خود را ختنه می‌کنید.  پس اگر پسران خود را در روز سبت ختنه می‌کنید تا قانون موسی شكسته نشود، چرا به این دلیل كه من در روز سبت به یک انسان سلامتی كامل بخشیدم بر من خشمگین شده‌اید؟ از روی ظاهر قضاوت نكنید، بلكه در قضاوتهای خود با انصاف باشید.» پس بعضی از مردم اورشلیم گفتند: «آیا این همان کسی نیست كه می‌خواهند او را بكشند؟  ببینید او در اینجا به طور علنی صحبت می‌کند و آنها چیزی به او نمی‌گویند. آیا حكمرانان ما واقعاً قبول دارند كه او مسیح موعود است؟  با وجود این ما همه می‌دانیم كه این مرد اهل كجاست، امّا وقتی مسیح ظهور كند هیچ‌ کس نخواهد دانست كه او اهل كجاست.”   

انجیل یوحنا 27-6: 7

در آن زمان، میان مردم در مورد اینكه آیا عیسی همان مسیح است یا نه، مشاجره و بحث هایی صورت می گرفت. بعضی از یهودیان تصور می کردند که مسیح از مکانی ناشناخته به دنیا می آید. اما از آنجا که آنها می دانستند، عیسی اهل  کجاست، نمی توانستند او را به عنوان مسیح قبول کنند. پس آنها بر چه مبنایی گفتند كه مسیح از جایی ناشناخته خواهد آمد؟ بر اساس نوشته های تورات؟ یا نوشته های پیامبران؟ اصلا! پیامبران به وضوح نام مکانی را که در آن مسیح خواهد آمد نشان داده بودند. میكاه نبی در سال 700 قبل از میلاد اینگونه نوشته است:

“ای بیت‌لحم افراته، گرچه تو از کوچکترین شهرهای یهودا هستی، ولی از تو پیشوایی ظهور می‌کند که نسل او از قدیم وجود داشته است. او بر قوم اسرائیل حکمرانی خواهد کرد.”                

میکاه 5:2

پیشگویی های پیامبران نشان می دهند(اگر می خواهید جزئیات بیشتر در این باره بدانید، اینجا را کلیک کنید) که حاکم (= مسیح) از بیت لحم خواهد آمد. همانطور که در مقاله ی تولد مسیح دیدیم، او واقعاً در بیت لحم به دنیا آمد.  700 سال پیش از میلاد مسیح در مورد این موضوع نبوت ها شده بود.

اینکه مسیح از مکانی نامعلوم خواهد آمد، توسط  دینداران یهودی میان مردم پخش شده بود. آنها به نوشته و نبوت های پیامبران تکیه و باور نکردند. ما باید اشتباه آنها را تکرار نکنیم.

متن ادامه دارد…

“با وجود این ما همه می‌دانیم كه این مرد اهل كجاست، امّا وقتی مسیح ظهور كند، هیچ‌ کس نخواهد دانست كه او اهل كجاست.» از این رو وقتی عیسی در معبد بزرگ تعلیم می‌داد با صدای بلند گفت: «شما مرا می‌شناسید و می‌دانید كه اهل كجا هستم. ولی من به دلخواه خود نیامده‌ام، زیرا فرستنده من حق است و شما او را نمی‌شناسید. امّا من او را می‌شناسم، زیرا از جانب او آمده‌ام و او مرا فرستاده است.» در این وقت آنها خواستند او را دستگیر كنند، امّا هیچ‌ کس دست به طرف او دراز نكرد، زیرا وقت او هنوز نرسیده بود. ولی عدّهٔ زیادی به او ایمان آوردند و می‌گفتند: «آیا وقتی مسیح ظهور كند از این شخص بیشتر معجزه می‌نماید؟» فریسیان آنچه را كه مردم دربارهٔ او به طور پنهانی می‌گفتند، شنیدند. پس آنها و سران كاهنان پاسبانانی فرستادند تا عیسی را بازداشت كنند. آنگاه عیسی گفت: «فقط مدّت كوتاهی با شما خواهم بود و بعد به نزد فرستندهٔ خود خواهم رفت. شما به دنبال من خواهید گشت، امّا مرا نخواهید یافت و به جایی‌ که من خواهم بود شما نمی‌توانید بیایید.» پس یهودیان به یكدیگر گفتند: «كجا می‌خواهد برود كه ما نتوانیم او را پیدا كنیم، آیا می‌خواهد پیش كسانی برود كه در میان یونانیان پراكنده هستند و به یونانیان تعلیم دهد؟ او می‌گوید: “به دنبال من خواهید گشت، امّا مرا نخواهید یافت و به جایی‌ که من خواهم بود شما نمی‌توانید بیایید.” مقصود او از این حرف چیست؟» در آخرین روز كه مهمترین روز عید بود، عیسی ایستاد و با صدای بلند گفت: «اگر کسی تشنه است پیش من بیاید و بنوشد. چنانکه كلام خدا می‌فرماید: “نهرهای آب زنده از درون آن کسی‌ که به من ایمان بیاورد جاری خواهد گشت.”» این سخنان را دربارهٔ روح‌القدس، كه می‌باید به مؤمنین او داده شود می‌گفت و چون هنوز عیسی جلال نیافته بود روح‌القدس عطا نشده بود.”  

انجیل یوحنا 39-27: 7

در روز عید، یهودیان از چشمه ی مخصوصی در جنوب اورشلیم آب می نوشیدند و از طریق ورودی به نام “دروازه ی آب” وارد شهر می شدند و برای محراب معبد از آن چشمه آب می آوردند.عیسی مسیح خطاب به یهودیانی که این آیین مقدس را انجام میدادند، سخنان خود را دوباره تکرار کرد. او گفت که منبع آب حیات است. او با گفتن این سخن، عطشی را که در قلب انسان ها باعث گناه می شد، به آنها یادآوری کرد. پیامبران در مورد این قبلاً هم نوشته بودند.

” بسیاری از کسانی‌که این سخن را شنیدند گفتند: «این مرد واقعاً همان نبی موعود است». دیگران گفتند: «او مسیح است.» و عدّه‌ای هم گفتند: «آیا مسیح از جلیل ظهور می‌کند؟ مگر کتاب‌مقدّس نمی‌گوید كه مسیح باید از خاندان داوود و اهل دهكدهٔ داوود یعنی بیت‌لحم باشد؟»  به این ترتیب دربارهٔ او در میان جمعیّت دودستگی به وجود آمد. عدّه‌ای خواستند او را دستگیر كنند، امّا هیچ‌کس به طرف او دست دراز نكرد.”      

انجیل یوحنا 44-40: 7

در آن زمان نیز، مانند امروز، مردم درباره ی عیسی مسیح نظرات مختلفی داشتند. همانطور که قبلاً نیز خواندیم، پیامبران پیشگویی کردند که مسیح در بیت لحم متولد خواهد شد(عیسی نیز در آن شهر به دنیا آمد). اما “آیا مسیح از جلیل آمده است؟” این جمله را چگونه می شود ارزیابی کرد؟ اشعیای نبی 700 سال قبل از میلاد مسیح در این باره اینگونه نوشته بود:

“برای آنانی که در غم و اندوه بودند تاریکی نخواهد بود. طایفه‌های زبولون و نفتالی که روزگاری خوار و خفیف بودند، در آینده موجب افتخار مردم کرانه‌های شرقی مدیترانه تا نواحی آن به سوی رود اردن تا ایالت جلیل -‌جایی که بیگانگان زندگی می‌کنند- خواهند بود. قومی که در تاریکی سالک بودند،نور عظیمی دیدند، به آنها که در سایهٔ موت زندگی می‌کردندنوری درخشان تابید.”  

اشعیای نبی 2-1: 9

پیامبران همچنین در مورد تعلیم دادن مسیح نبوت کردند: نوشتند که مسیح تدریس می کند: در جلیل، عیسی – (“نور بزرگ”)   تعلیمات خود را از آنجا آغاز کرد و بیشتر معجزات خود را در آنجا انجام داد. مردم هنوز اشتباه می کردند زیرا آنها نوشته ها و نبوت های پیامبران را با دقت نمی خواندند و بررسی نمی کردند. آنها بدون تحقیق و مطالعه سخنان اطرافیانشان را قبول می کردند.

” بعد از آن پاسبانان پیش سران كاهنان و فریسیان برگشتند. آنها از پاسبان پرسیدند: «چرا او را نیاوردید؟» پاسبان جواب دادند: «تا به حال هیچ‌ کس مانند این مرد سخن نگفته است.» فریسیان در پاسخ گفتند: «آیا او شما را هم گمراه كرده است؟ آیا کسی از رؤسا و فریسیان به او گرویده است؟ و امّا این آدمهایی كه از شریعت بی‌خبرند، ملعون هستند!» نیقودیموس، كه در شب به دیدن عیسی آمده بود و یکی از آنها بود، از آنها پرسید:«آیا شریعت به ما اجازه می‌دهد کسی را محكوم كنیم بدون آنكه به سخنان او گوش دهیم و بدانیم چه كار كرده است؟» در پاسخ به او گفتند: «مگر تو جلیلی هستی؟ بررسی كن و ببین كه هیچ نبی‌ای از جلیل ظهور نكرده است.» پس آنها همه به خانه‌ های خود رفتند.”        

انجیل یوحنا 52-45: 7

روحانیون دینی اشتباه می کردند، زیرا اشعیای نبی در مورد نور بزرگ و باشکوهی می نوشت، که قرار بود از جلیل بیاید.

وقتی داشتم این متن را می خواندم، دو مسئله ذهنم را مشغول کرد. اولین مسئله این است که با اینکه ممکن است اطلاعات در مورد این موضوع کم باشد، خیلی راحت و آسان می شود ادای دینداران و مذهبیون را درآورد. آیا ما این کار را انجام می دهیم؟”من می دانم که آنان در دل خود چه غیرت و احترامی برای خدا دارند، اما این غیرت و احترام از روی درک و شناخت صحیح نیست.”      

رومیان 10:2

برای به دست آوردن اطلاعات درست و صحیح، می بایست نوشته های پیامبران را بخوانیم.

دومین مسئله: عیسی مسیح به آنان یک تکلیف داد. او در زمان عید، که زمان زیارت آنان بود، گفت:

“در آخرین روز كه مهمترین روز عید بود، عیسی ایستاد و با صدای بلند گفت: «اگر کسی تشنه است پیش من بیاید و بنوشد. چنانکه كلام خدا می‌فرماید: «نهرهای آب زنده از درون آن کسی‌ که به من ایمان بیاورد جاری خواهد گشت.»”  

انجیل یوحنا  38-37: 7

این تکلیف فقط مختص یهودیان و مسیحیان نیست؛ این تکلیف برای هر کسی است که این عطش و تشنگی را در خود حس می کند. آیا شما این تشنگی را در خود حس می کنید؟ (اینجا کلیک کنید) نوشیدن آب زمزم خیلی خوب و دلچسب است. پس برای فرو نشاندن عطش درونی مان  چرا مسیح را ننوشیم؟

عیسی مسیح برای پیدا کردن گمشده ها آمد

سوره ی فصلت در مورد روز قیامت می نویسد. در آن روز، همه ی اعضای بدن حتی پوستمان نیز بر علیه مان زبان باز کرده، شکایت خواهند کرد. به انسان ها چنین خواهند گفت:

” و همين بود گمانتان كه در باره پروردگارتان برديد شما را هلاك كرد و از زيانكاران شديد.”  

سوره ی فصیلت، آیه ی 23

حکم آنها اینگونه خواهد بود:

” و براى آنان دمسازانى گذاشتيم و آنچه در دسترس ايشان و آنچه در پى آنان بود در نظرشان زيبا جلوه دادند و فرمان [عذاب] در ميان امت هايى از جن و انس كه پيش از آنان روزگار به سر برده بودند. بر ايشان واجب آمد چرا كه آنها زيانكاران بودند.” 

سوره ی فصیلت، آیه ی 25

این آیه به ما یادآور می شود که فانی هستیم. این آیه به شما هم مربوط می شود. این درد و مشکل بزرگی است. سوره ی المومنون در اینباره می گوید:

”  پس كسانى كه كفه ی ميزان [اعمال] آنان سنگين باشد، ايشان رستگارانند و كسانى كه كفه ی ميزان [اعمال]شان سبك باشد، آنان به خويشتن زيان زده [و] هميشه در جهنم مى‏ مانند.”    

سوره ی المومنون، آیه ی 102 تا 103

کسانی که بار گناهانشان سنگین است، نجات خواهند یافت و امیدی برای نجات کسانی که بار گناهانشان سبک است، نیست. سوره ی المومنون در مورد نابودی آنها می نویسد. با توجه به این آیات، انسانها به دو دسته تقسیم می شوند: مومنان دیندار و تمیز ( کسانی که امیدی برای نجات دارند) و گناهکاران ناپاک و کثیف. عیسی مسیح برای این گناهکاران کثیف و ناپاک آمده است. راهی که گناهکاران پیش گرفته اند، آنها را به سوی نابودی می کشاند. دراین دو سوره به روشنی می بینیم که درباره ی این موضوع توضیح داده شده است.

خیلی وقت ها، انسان های مذهبی را می بینیم که برای تمیز ماندن از گناهکاران دوری می نمایند. فریسیان و عالمان دینی که در زمان عیسی مسیح زندگی می کردند نیز اینگونه بودند. آنها با این روش خود را پاک نگه می داشتند. اما مشاهده می کنیم که عیسی مسیح در مورد پاکی و تمیزی قلب تعلیم می داد؛ به همین خاطر نیز او در میان این عالمان روحانی نبود، زیرا آنها فقط  با رعایت آیین ها ظاهر خود را تمیز نگه می داشتند و به پاکی قلب و درونشان توجهی نمی کردند. انجیل به ما می گوید که عیسی مسیح با گناهکاران معاشرت می کرد که اینکار او باعث نارضایتی عالمان دینی بود:

” در این هنگام باجگیران و خطاكاران ازدحام كرده بودند تا به سخنان او گوش دهند. فریسیان و علما غرولند‌كنان گفتند: «این مرد اشخاص بی‌سر‌و‌پا را با خوشرویی می‌پذیرد و با آنان غذا می‌خورد.”     

انجیل لوقا 2-1: 15

پس چرا عیسی مسیح گناهکاران را می پذیرفت و با آنها غذا می خورد؟ آیا او گناه را دوست می داشت؟ او جواب منتقدان خویش را اینگونه با مطرح کردن سه حکایت داد:

حکایتی راجع به گوسفند گمشده

”  به این جهت عیسی مَثَلی آورد و گفت: «فرض كنید یكی از شما صد گوسفند داشته باشد و یكی از آنها را گُم كند، آیا نود و نُه تای دیگر را در چراگاه نمی‌گذارد و به دنبال آن گمشده نمی‌رود تا آن را پیدا كند؟ و وقتی آن را پیدا كرد با خوشحالی آن را به دوش می‌گیرد و به خانه می‌رود و همهٔ دوستان و همسایگان را جمع می‌کند و می‌گوید: “با من شادی كنید، گوسفند گمشدهٔ خود را پیدا کرده‌ام.” بدانید كه به همان طریق برای یک گناهكار كه توبه می‌کند در آسمان بیشتر شادی و سرور خواهد بود تا برای نود و نه شخص پرهیزکار كه نیازی به توبه ندارند.”  

انجیل لوقا 7-3: 15

در این حکایت، او ما را به گوسفندان و خود را نیز به چوپان شبیه کرده است. همانطور که چوپان خوب، گوسفند گمشده اش را پیدا می کند، او نیز دنبال انسان هایی است که گم شدند و راهشان را پیدا نمی کنند. ممکن است که مرتکب گناهی شده اید که هیچ کسی به جز خودتان از آن  باخبر نیست و یا آنقدر درگیر مشکلات زندگیتان هستید که حس می کنید گم شده اید. این حکایت، به شما امید خواهد داد؛ زیرا شما می دانید که عیسی مسیح شما را پیدا کرده و به شما کمک خواهد کرد.

سپس او حکایت دوم را گفت:

حکایتی راجع به پول گمشده

”  و یا فرض كنید زنی ده سکّهٔ نقره داشته باشد و یكی را گُم كند آیا چراغی روشن نمی‌کند و خانه را جارو نمی‌نماید و در هر گوشه به دنبال آن نمی‌گردد تا آن را پیدا كند؟ و وقتی پیدا كرد همهٔ دوستان و همسایگان خود را جمع می‌کند و می‌گوید: “با من شادی كنید، سکّه‌ای را كه گُم كرده بودم، پیدا كردم.” به همان طریق بدانید كه برای یک گناهكار كه توبه می‌کند در میان فرشتگان خدا، شادی و سرور خواهد بود.»”    

انجیل لوقا  10-8: 15

در این مثال، ما همان درهم با ارزشی هستیم که گمشده و کسی که به دنبال این درهم بود، عیسی مسیح است. مشکل این است که “درهم” نمی داند که گم شده است و احساس گم شدن نمی کند. زنی که درهمش را گم کرده با جدیت زمین را جارو می کند و به دنبال آن می گردد تا وقتی که درهم گرانبهایش را پیدا کند. شاید شما احساس گم شدن نکنید؛ اما حقیقت این است که هر یک از ما باید توبه کنیم. اگر توبه نکنید (چه اینرا حس کنید چه نه)، هلاک خواهید شد. از نظر عیسی مسیح شما با ارزش هستید اما مانند آن پول گم شده اید. او می داند که شما گم شدید و می داند این حس گم شدن یعنی چه؛ به خاطر همین او سعی دارد شما را به  توبه دعوت کند.

سومین حکایتی که او تعریف کرد خیلی تاثیر گذار بود.

حکایتی راجع به پسر گمشده

” باز فرمود: «مردی بود كه دو پسر داشت. پسر كوچكتر به پدر گفت: “پدر، سهم مرا از دارایی خودت به من بده.” پس پدر دارایی خود را بین آن دو تقسیم كرد. چند روز بعد پسر كوچک تمام سهم خود را به پول نقد تبدیل كرد و رهسپار سرزمین دوردستی شد و در آنجا دارایی خود را در عیاشی به باد داد. وقتی تمام آن را خرج كرد قحطی سختی در آن سرزمین رخ داد و او سخت دچار تنگدستی شد. پس رفت و نوكر یكی از مَلاّكین آن محل شد. آن شخص او را به مزرعهٔ خود فرستاد تا خوكهایش را بچراند. او آرزو داشت شكم خود را با نواله‌هایی كه خوكها می‌خورند پُر كند ولی هیچ‌کس به او چیزی نمی‌داد. سرانجام به خود آمد و گفت: “بسیاری از کارگران پدر من نان كافی و حتّی اضافی دارند و من در اینجا نزدیک است از گرسنگی تلف شوم. من برمی‌‌خیزم و پیش پدر خود می‌روم و به او می‌گویم: پدر، من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کرده‌ام. دیگر لایق آن نیستم كه پسر تو خوانده شوم. با من هم مثل یكی از نوكران خود رفتار كن.” پس برخاست و رهسپار خانهٔ پدر شد.«هنوز تا خانه فاصلهٔ زیادی داشت كه پدرش او را دید و دلش به حال او سوخت و به طرف او دوید، دست به گردنش انداخت و به گرمی او را بوسید. پسر گفت: “پدر، من نسبت به خدا و نسبت به تو گناه کرده‌ام. دیگر لایق آن نیستم كه پسر تو خوانده شوم.” امّا پدر به نوكران خود گفت: “زود بروید. بهترین ردا را بیاورید و به او بپوشانید. انگشتری به انگشتش و كفش به پاهایش كنید. گوسالهٔ پرواری را بیاورید و سر ببرید تا مجلس جشنی برپا كنیم، چون این پسر من مرده بود، زنده شده و گُمشده بود، پیدا شده است.” به این ترتیب جشن و سرور شروع شد. «در این هنگام پسر بزرگتر در مزرعه بود و وقتی بازگشت، همین‌که به خانه نزدیک شد صدای رقص و موسیقی را شنید. یكی از نوكران را صدا كرد و پرسید: “جریان چیست؟” نوكر به او گفت: “برادرت آمده و پدرت چون او را صحیح و سالم باز یافته، گوسالهٔ پرواری را كشته است.” امّا پسر بزرگ قهر كرد و به هیچ‌وجه نمی‌خواست به داخل بیاید پدرش بیرون آمد و به او التماس نمود. امّا او در جواب پدر گفت: “تو خوب می‌دانی كه من در این چند سال چطور مانند یک غلام به تو خدمت کرده‌ام و هیچ‌وقت از اوامر تو سرپیچی نکرده‌ام و تو حتّی یک بُزغاله هم به من ندادی تا با دوستان خود خوش بگذرانم. امّا حالا كه این پسرت پیدا شده، بعد از آنكه همهٔ ثروت تو را با فاحشه‌ها تلف كرده است برای او گوسالهٔ پرواری می‌کشی.” پدر گفت: پسرم، تو همیشه با من هستی و هرچه من دارم مال توست.امّا ما باید جشن بگیریم و شادی كنیم، زیرا این برادر توست كه مرده بود، زنده شده است و گُمشده بود، پیدا شده است.”

انجیل لوقا 32-11: 15

در این داستان، ما یا پسر بزرگ هستیم یا در جایگاه پسر کوچک. اگرچه برادر بزرگتر تمامی احکام شرعی را رعایت می کرد، اما او  محبت پدرش را نمی فهمید و پسر کوچکتر خانه را ترک کرده و فکر کرد که اینگونه آزاد می شود ولی در آخر می بینیم که نوکری بیش نشد. سپس پشیمان شده و در مورد بازگشت به خانه فکر کرد. در اینجا بازگشت به خانه یعنی قبول اشتباه؛ یعنی او قبول داشت که اشتباه کرده است. این داستان به ما می آموزد که توبه چیست و چرا انسان ها توبه می کنند. یحیی تعمید دهنده در مورد توبه اینگونه تعلیم می داد.

او تصور نمی کرد که پدرش با این اشتیاق او را بپذیرد.

 کفش، لباس، انگشتر، گوساله، غذا و نوشیدنی و پذیرش توسط پدر- همه ی اینها عشق پدر به پسرش را نشان می  داد. این داستان به ما کمک می کند تا عشق و محبت خدا را درک کنیم. خدا ما را خیلی دوست دارد و می خواهد ما به سوی او بازگردیم. برای این نیز ما می بایست توبه کنیم. اگر توبه کنیم، خواهیم دید که خدا آماده است تا ما را با آغوش باز قبول کند. عیسی مسیح می خواهد این را به ما یاد دهد. آیا آماده اید تا خود را به او بسپارید و این عشق را بپذیرید؟

عیسی مسیح رحمت خود را نشان می دهد

آیا شما تاکنون قانون شریعت را نقض کرده اید؟ هیچ یک از ما نمی خواهیم قانون را بشکنیم و نقض کنیم، اما بسیاری از ما امیدواریم که با پنهان کردن گناهان و اشتباهات خود، از شر شرمساری و حس خجالت خلاص می شویم. اما اگر گناهان شما در معرض دید باشد، امیدتان چه می شود؟

سوره ی لقمان به ما یادآوری می کند که:

“اين است آيات كتاب حكمت‏ آموز، [كه] براى نيكوكاران رهنمود و رحمتى است.” 

سوره ی لقمان، آیه ی 2 تا 3

سوره ی لقمان به ما می گوید که “کسانی که کارهای نیکو انجام می دهند”،بر رحمت خداوند می توانند امید ببندند. در سوره ی الحجر یک سوال خیلی مهم مطرح می شود:

“گفت چه كسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش نوميد مى ‏شود.”      

سوره ی الحجر، آیه ی 56

پس در مورد کسانی که گمراه می شوند، چه می توان گفت؟ مأموریت عیسی مسیح برای كسانی است كه گمراه شده اند و شایسته رحمت خداوند نیستند. عیسی مسیح می تواند به کسانی که از گناهان خود شرمنده هستند، رحم کند.

این اتفاق برای زن جوانی رخ داد. در آن هنگام عیسی مسیح به مردمی که در اطرافش جمع شده بودند، تعلیم می داد. کتاب مقدس در اینباره می نویسد:

“و صبح زود باز به معبد بزرگ آمد و همهٔ مردم به دور او جمع شدند و او نشست و به تعلیم دادن آنها مشغول شد. در این وقت علما و فریسیان زنی را كه در هنگام عمل زنا گرفته بودند پیش او آوردند و در وسط برپا داشتند.آنان به او گفتند: «ای استاد، این زن را در هنگام عمل زنا گرفته‌ایم. موسی در تورات به ما دستور داده است كه چنین زنهایی باید سنگسار شوند. امّا تو در این باره چه می‌گویی؟» آنان از روی امتحان این را گفتند تا دلیلی برای اتّهام او پیدا كنند. امّا عیسی سر بزیر افكند و با انگشت خود روی زمین می‌نوشت. ولی چون آنان با اصرار به سؤال خود ادامه دادند، عیسی سر خود را بلند كرد و گفت: «آن کسی‌که در میان شما بی‌گناه است سنگ اول را به او بزند.» عیسی باز سر خود را بزیر افكند و بر زمین می‌نوشت. وقتی آنها این را شنیدند، از پیران شروع كرده یک به یک بیرون رفتند و عیسی تنها با آن زن كه در وسط ایستاده بود، باقی ماند.عیسی سر خود را بلند كرد و به آن زن گفت: «آنها كجا رفتند؟ کسی تو را محكوم نكرد؟» زن گفت: «هیچ‌کس ای آقا.» عیسی گفت: «من هم تو را محكوم نمی‌کنم، برو و دیگر گناه نكن.»”     

انجیل یوحنا 11-2: 8

این زن را در حال زنا کردن دستگیر کرده بودند و آنها می خواستند او را طبق شریعت موسی سنگسار كنند، اما ابتدا آنها او را نزد عیسی مسیح آوردند و خواستند كه تصمیم او را دراینباره بدانند. آیا او قانون موسی را تأیید خواهد کرد؟ (در اصل، طبق شریعت موسی، زن و مردی که مرتکب زنا شده اند، باید سنگسار شوند، اما این بار آنها فقط می خواستند زن را مجازات کنند).

عدالت خداوند و گناه بشر

عیسی مسیح قانون موسی را نقض نکرد. این قانون توسط خداوند به موسی داده شده و در بر گیرنده ی عدالت كامل او بود. اما عیسی از انسان هایی که در آنجا ایستاده بودند، خواست تا کسی که در بین آنها بی گناه بود، اولین سنگ را به سمت زن پرتاب کند. روحانیون دینی که در آنجا ایستاده بودند، با این سخنان عیسی، یاد این آیات مزامیر افتادند:

” خداوند از آسمان بر مردم روی زمین می‌نگردتا ببیند که آیا شخص فهمیده‌ای وجود داردکه طالب خدا باشد. امّا همه گمراه و یکسان فاسد شده‌اند.حتّی یک نفر نیكوکار هم در بین آنها نیست.”       (مزامیر 3-2: 14)

یعنی نه تنها کافران، بت پرستان و مشرکان گناهکار هستند؛ بلکه کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان دارند نیز گناه می کنند. در حقیقت، طبق این آیه، وقتی خدا به مردم نگاه می کند، حتی یک فرد خوب و بی گناه هم پیدا نخواهد کرد.

قوانین شریعت موسی به مردم عدالت كامل خدا را نشان می دهد. کسانی که از قانون پیروی می کردند، صالح شمرده می شدند. پیروی از قوانین شریعت خیلی سخت بود؛ یک سرپیچی، همه چیز را از بین می برد. بنابراین نباید نافرمانی صورت می گرفت.

رحمت خداوند

اما از آنجا که “همه گناه کرده اند”، باید ضمانت دیگری وجود داشته باشد. این ضمانت نباید بر اساس شایستگی و لیاقت مردم می بود، زیرا مردم نمی توانستند قانون را بجای آورند. به خاطر همین هم، می بایست این ضمانت بر اساس ویژگی دیگری از خدا باشد:رحمت خداوند. او رحمت خود را به انسان ها می بخشد. در قوانین شریعت موسی در اینباره نوشته شده است که:“به تمامی کسانی که روی درب ورودی خانه شان، خون قربانی را مالیده اند، رحمت و زندگی بخشیده شده است؛ گاوی که هارون قربانی کرده بود (همان گاوی که در سوره ی بقره ار آن یاد می شود) در مورد این واقعه پیشگویی می کند. حتی خیلی قبل تر از هارون، وقتی که خداوند لباس های آدم را آماده کرد و به او داد، امیدی برای رحمت خداوند وجود داشت. به قربانی هابیل و به نوح نبی، رحمت داده شده بود. کتاب های عهد عتیق نیز با نوشتن در مورد مرحمت و رحمت خداوند، به او توکل می کنند:

 “من بر آن تخته سنگ هفت سطحی که در مقابل یهوشع گذاشته‌ام جمله‌ای را حک خواهم نمود و در یک روز گناه این سرزمین را برمی‌دارم.در آن روز هریک از شما همسایهٔ خود را دعوت خواهد کرد که در زیر سایهٔ تاک و درختان انجیر او در صلح و صفا بنشیند.”         

کتاب زکریای نبی 3:9

اکنون نیز عیسی مسیح، به کسی  مرحمتش را نشان می دهد که امیدی به رحمت خداوند ندارد. جالب اینجاست که در اینجا راجع به دین زن حرفی زده نمی شود. ما می دانیم که عیسی مسیح در “موعظه در کوه” چنین گفته بود:

“خوشا به حال رحم‌كنندگان، زیرا ایشان رحمت را خواهند دید.”   

انجیل متی 5:7

و

“دربارهٔ دیگران قضاوت نكنید تا مورد قضاوت قرار نگیرید. همان‌ طور كه شما دیگران را محكوم می‌کنید، خودتان نیز محكوم خواهید شد. با هر پیمانه‌ ای كه به دیگران بدهید، با همان پیمانه عوض خواهید گرفت.”    

انجیل متی 2-1: 7

به دیگران رحم کنید، تا به شما هم رحم شود

در روز داوری، هر یک از ما نیازمند رحمت الهی هستیم. عیسی می خواست به هر کسی که قانون را آشکارا نقض می کرد و شایسته ی رحمت نبود، رحمت الهی را نشان دهد. به گفته ی او، میزان رحمتی که نسبت به دیگران نشان می دهیم، میزان رحمتی که دریافت خواهیم کرد را تعیین می کند. ما خیلی خوب بلدیم سریع دیگران را مورد قضاوت خود قرار دهیم. درگیری ها و بحث های زیادی در پیرامونمان صورت می گیرد. اگر به کسانی که به ما بدی کرده اند، رحمت کنیم، کار عاقلانه ای خواهیم کرد. بیایید از خداوند بخواهیم، تا ما را تغییر بدهد. بگذارید ما را شبیه عیسی مسیح کند؛ یعنی مانند آن کسی که به کسانی که لایق شفقت الهی نبودند، رحمت الهی را نشان داد. در این صورت، ما نیز که شایسته رحمت نیستیم، در هنگام نیاز به آن، آن را دریافت خواهیم کرد. حال می توانیم، رحمتی که در خبر خوش انجیل به ما ارائه شده است را بهتر درک کنیم.